همه چیز از افشین امپراطور

همه چیز از افشین امپراطور زندگی با مادرخوانده ایرانی و باغبانی آمریكایی به عنوان اولین پرسش از افشین قطبی می‌پرسیم كه كجا و در چه زمانی به دنیا آمد و چرا از ایران خارج شد و او با آن لهجه شیرینش برای مان می‌گوید: «در بهمن سال 1343 به دنیا آمدم. راستش را بخواهید از خاطرم رفته كه در چه محلی به دنیا آمدم، نام مدرسه‌ام هم یادم نیست. 13 ساله بودم، در سال 1356، یك سال پیش از انقلاب به همراه پدرم به كالیفرنیا رفتم. او زندگی جدیدی را در آمریكا آغاز و همسر جدیدی اختیار كرده بود و همین امر باعث شد من هم با او به كالیفرنیا بروم. در یك شهر كوچك در حوالی لس‌آنجلس زندگی‌ام را آغاز كردم.» و پس از آن بر افشین قطبی چه گذشت؟ «اولین ماه‌های حضور در آن جا برایم سخت بود. زبان انگلیسی بلد نبودم اما توانستم در عرض سه ماه زبان انگلیسی را یاد بگیرم، ضمن این‌كه هر روز صبح فوتبال هم بازی می‌كردم. فوتبال تو قلب و خونم بود، در ایران هم بازی با بچه‌محل‌ها یادم نمی‌رود، هر روز فوتبال بازی می‌كردیم و علاقه شدیدی به توپ و تور داشتم. در همان اوان در مدرسه «جونیورهایس‌هود» تحصیل می‌كردم و توانستم تیم فوتبالی در آن مدرسه تشكیل بدهم. ملیت‌های مختلفی در آن مدرسه تحصیل می‌كردند و به همین خاطر اعضای تیم فوتبال این مدرسه هم از كشورهای مختلف بودند. چیزی كه یادم می‌آید این‌كه در آن جا با فردی آشنا شدم كه پدرش ایرانی و مادرش مصری بود. او معلم مدرسه ما بود و یك مدرسه فوتبال هم داشت. یك روز كه در حال فوتبال بازی كردن بودم، او را دیدم و آن آشنایی باعث شد روابط‌مان بیشتر از گذشته شود، او مثل یك برادر بزرگ تر برای من شد و مرا در مدرسه فوتبالش ثبت‌نام كرد و من زیرنظر او آموزش دیدم. از همان روزهای اول كه به این شكل فوتبال را ادامه دادم، دلم می‌خواست علم فوتبال را یاد بگیرم. دلم می‌خواست بیشتر به جای این‌كه فوتبال بازی كنم، فوتبال آموزش بدهم. ضمن این‌كه مدرسه معروفی هم داشتیم. در این مدرسه «جان ویت» بازی می‌كرد، در ضمن بگویم كه از اواسط دهه هفتاد میلادی آمریكایی‌ها به فوتبال روی‌ آوردند و به سرمایه‌گذاری پرداختند. همان سال‌ها بود كه تیم ثروتمند كاسموس آمریكا، بازیكنانی چون پله، بكن‌باوئر و یوهان كرایف را به استخدام خود درآورده بود. در مدرسه فوتبال ما هم بازیكنان خوبی (نوجوانان) از كشورهای مكزیك، ایران، مصر، ژاپن، چین و آفریقا حضور داشتند. به همین خاطر تیم فوتبال مدرسه ما بین‌المللی شد و در مسابقات بین مدارس هم به مقام اول در كالیفرنیا رسید. من آن زمان مربی‌شان بودم. این روند ادامه داشت تا این‌كه 17 ساله شدم.» حضور در دانشگاه «در 17سالگی به دانشگاه معروف «یو.سی.ال» رفتم كه دانشگاه معتبری است و به نوعی معروف‌ترین دانشگاه كشور آمریكاست و آن سال (1981) سی هزار دانشجو داشت. به آن جا كه رفتم، خیلی سریع به عضویت تیم دانشگاه آن جا درآمدم و تنها ایرانی تیم فوتبال آن جا بودم. كوچك‌اندام بودم برعكس دیگر بازیكنان كه از اندام‌ تنومندی برخوردار بودند. مربی آلمانی داشتیم كه نامش «زیگ ایشلید» بود و بعدها مربی تیم جوانان آمریكا شد و همچنین پنج سال رهبری تیم گالكسی لس‌آنجلس را برعهده گرفت. او فوتبال را خیلی خوب می‌شناخت و من الفبای حرفه‌ای فوتبال را از او آموختم...» و نقش خانواده؛ آیا مخالف بودند یا موافق؟ پدر و مادرخوانده‌ام به تشویق من پرداختند، به خصوص مادرخوانده‌ام كه برایم خیلی زحمت كشید و در شكل‌گیری شخصیت اجتماعی‌ام خیلی به من كمك كرد. او در ایران دندانپزشك بود. و شغل پدر را نگفتید؟ پدرم در ایران معلم بود. آنها مثل من در ابتدای حضور در آمریكا مشكلاتی داشتند و از طرفی باید حواس شان به من هم می‌بود چرا كه سنین 13 تا18 سالگی برای شكل‌گیری شخصیت یك فرد خیلی مهم است و آموزش باید درست باشد. از طرفی پول زیادی هم نداشتند كه امكانات زیادی در اختیارم بگذارند اما تمام تلاش شان را كردند كه من به شكل حرفه‌ای فوتبال را ادامه بدهم. به طور حتم تلاش زیادی كردی. همین‌طور است؟ از كودكی و بعد هم نوجوانی سعی‌ام همیشه این بود كه روی پای خودم بایستم. از همان روزهای ابتدایی حضور در آمریكا، با این‌كه در دبیرستان تحصیل می‌كردم و فوتبال هم بازی می‌كردم، دلم نمی‌خواست پدرم را اذیت كنم و او بیش از حد برایم خرج كند. درك می‌كردم كه زندگی در غربت سخت است و من هم باید به عنوان یك عضو از خانواده، خرج خودم را دربیاورم. شاید باورتان نشود، مدتی روزنامه‌فروشی می‌كردم، مدتی هم در خانه مردم باغبانی می‌كردم تا درآمد كمی برای خودم داشته باشم و حداقل خرج خودم را دربیاورم. این چیزها را برای شما بازگو كردم كه بگویم زحمت كشیدم تا به اینجا رسیدم. از بچگی برای من همه چیز مهیا نبود. از همان دوران سعی كردم خودم شخصیتم را بسازم. از همان زمان سعی‌ام بر این بود كه قدر داشته‌هایم را بدانم. شاید اگر به آسانی به همه‌چیز می‌رسیدم، حالا قدر آن را نمی‌دانستم. من به آسانی به همه‌چیز نرسیدم. آنهایی كه به آسانی به چیزی می‌رسند، تنبل بار می‌آیند اما من از كودكی، آدم تنبلی نبودم. تمام سعی‌ام این بود كه كار و تلاش كنم و چیزهای جدید یاد بگیرم. در تمام عمرم دوست داشتم پركار باشم. تجربیات خوب از دانشگاه از دوران دانشجویی‌ام تجربیات خوبی دارم. تیم فوتبال دانشگاه «یو.سی.ال» به تمام آمریكا سفر و بازی برگزار می‌كرد و من هم با این تیم همراه بودم. مدتی كه از حضور من در این تیم گذشت، تصمیم گرفتم در یك مدرسه ورزش، مربیگری فوتبال كنم. از شاگردان هفت، هشت ساله تا سیزده، چهارده ساله داشتم. آنها مرا خیلی دوست داشتند چرا كه فوتبال را با هیجان ادامه می‌دادم و به كار مربیگری علاقه وافری داشتم. برای‌مان نگفتید دقیقا چه زمانی وارد دانشگاه و سپس فارغ‌التحصیل شدید، همچنین رشته تحصیلی‌تان چه بود؟ سال 1981 وارد دانشگاه شدم و سال 1986 در رشته مهندسی برق الكترونیك فارغ‌التحصیل شدم. این رشته در دانشگاه «یو.سی.ال» از اعتبار بالایی برخوردار است. همكلاسی‌های من برای این‌كه دروس خود را پاس كنند، روزی هجده تا بیست ساعت درس می‌خواندند چرا كه رشته بسیار مشكلی است اما من از آن‌جا كه كارهای متفرقه زیادی می‌كردم، ساعات زیادی درس نمی‌خواندم اما سعی می‌كردم درست یاد بگیرم. دوستان ایرانی هم داشتید؟ نه، وقتی كه وارد محیط دانشگاه شدم، دوستان ایرانی نداشتم. شاید به همین خاطر لهجه فارسی‌ام كمی تغییر پیدا كرد. چه زمانی از پدر و مادر جدا شدید؟ از همان هفده سالگی، زمانی كه وارد دانشگاه شدم. ابتدا در خوابگاه زندگی كردم، دو سال بعد به همراه یكی از دوستانم یك آپارتمان اجاره كردم. بعد از فارغ‌التحصیلی، رشته تحصیلی‌ام را در محیط كاری ادامه ندادم و تصمیم گرفتم به سراغ آرزوهای دوران كودكی‌ام بروم؛ یعنی زمانی كه 24 ساله بودم. در سال 1988 تصمیم گرفتم مدرسه فوتبالم را تاسیس كنم. البته بگویم كه پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه تا تاسیس مدرسه فوتبالم، طی دو سال از فدراسیون فوتبال آمریكا مدرك مربیگری‌ام را دریافت كردم و درس‌های آن را فرا گرفتم. از قطبی می‌پرسیم كه هدف‌تان از تاسیس مدرسه فوتبال، تنها كسب درآمد بود كه می‌گوید: «نه، هدفم این بود كه جوان‌ها را آموزش دهم تا فوتبال بین‌المللی بازی كنم. البته پس از مدتی شاگردانم خیلی زیاد شدند؛ از شش ساله تا نوزده ساله به طور متوسط روزی 160 شاگرد داشتم. پس از مدتی تصمیم گرفتم چند مربی دیگر به مدرسه فوتبالم بیاورم. چند مربی ایتالیایی، هلندی و... این تلاش باعث شد موقعیت خوبی نصیب مدرسه فوتبال من شود و در درازمدت به جز علم فوتبال، با مسائل مدیریتی فوتبال هم آشنا شدم چرا كه مدرسه‌ای را اداره می‌كردم كه سالی هزار شاگرد داشت. طی این سال‌ها وقتی مدرسه من در لس‌آنجلس به محبوبیت رسید، پای مربیان بزرگ دیگری را به آن‌جا باز كردم؛ مربیانی چون «كوادیانز» كه از آژاكس آمستردام هلند او را آوردم و همچنین «بورا میلوتینوویچ» مربی معروف یوگسلاو كه سابقه پنج حضور در جام‌جهانی دارد (1986 با مكزیك، 1990 با كاستاریكا، 1994 با آمریكا، 1998 با نیجریه و 2002 با چین). آنها بعدها از دوستان خوب من شدند و كمك‌های بزرگ و تجارب فراوانی از آنها كسب كردم.» از بورا خاطره‌ای هم دارید؟ او به من می‌گفت: از تو خوشم می‌آید كه در سرزمین آمریكا این‌قدر عشق فوتبالی...» چرا؟ «چون تا پیش از جام‌جهانی 1994 آمریكا، مردم با فوتبال بیگانه بودند. عشق فوتبال در آمریكا زیاد دیده نمی‌شد اما مدرسه من و دوستانم باعث شد در كالیفرنیای آمریكا فوتبال بین‌المللی ارائه بدهیم و افراد زیادی را به سوی فوتبال بكشانیم. شاید باورش مشكل باشد اما تا اوایل دهه نود خیلی از آمریكایی‌ها هیچ علاقه‌ای به فوتبال نشان نمی‌دادند و از آن زمان بود كه شاهد بودیم تیم‌ملی آمریكا از سال 1990 در پنج دوره متوالی راهی جام‌جهانی شد. بورا می‌گفت: تو با مدرسه‌ات، در بین اهالی كالیفرنیا انگیزه ایجاد كردی. و مدیریت این مدرسه با خودتان بود؟ «بله، به جز آموزش فوتبال، مدیریت آن هم برعهده خودم بود. زحمات زیادی برای آن‌جا كشیدم، حتی گاهی اوقات پشت تراكتور چمن‌زنی می‌نشستم و چمن‌ها را كوتاه می‌كردم. برایم مهم نبود كه چه كاری می‌كنم، تنها هدفم این بود كه مدرسه‌ام به نام افشین قطبی كه بعدها به نام S.S.G.A تغییرنام یافت، هدفمند شود و بازیكن بین‌المللی تحویل دنیای فوتبال دهد.» از تمام دنیا شاگرد داشتم از قطبی می‌پرسیم كه شاگردان شما همه آمریكایی بودند كه می‌گوید: «نه، البته شاید ملیت‌شان آمریكایی بود اما بد نیست بدانید در آمریكا نژادهای مختلفی زندگی می‌كنند؛ اسپانیایی، ایتالیایی، انگلیسی، فرانسوی، چینی، ژاپنی، مكزیكی و آفریقایی كه بیشترشان مهاجر هستند اما پس از این‌كه مدرسه‌ام به اعتبار قابل‌توجهی دست یافت، اشخاصی كه در ‌نقاط گوناگون، كارشان كشف بازیكن بود، برایم از برزیل، آفریقا، مكزیك، آذربایجان و دیگر نقاط دنیا بازیكنانی تا سن 16سالگی می‌فرستادند و من هم به آموزش آنان می‌پرداختم. از طرفی طی این سال‌ها روابط زیادی با مدرسه‌های فوتبال و باشگاه‌های بزرگ برقرار كرده بودم. آنها هم می‌خواستند حرفه‌ای بازی كنند. از این رو مدرسه فوتبالم طی چند سال جهانی شد... یادم می‌آید كه یك بازیكن آمریكایی داشتم به نام «جان اوبراین» كه از 14 سالگی به مدرسه من آمد. او را در16سالگی به آژاكس فرستادم و مدت هشت سال در آژاكس آمستردام و دو جام‌جهانی هم برای آمریكا بازی كرد. او یكی از بهترین شاگردان من بود، حتی تعدادی از شاگردانم هم به روسیه رفتند و در لیگ آن‌جا بازی كردند. به فورتوناسیتاد هلند چند بازیكن فرستادم و... این روند طی سال‌ها حضور در آمریكا همچنان ادامه داشت و هرگاه بازیكنی را به اروپا می‌فرستادم، احساس درونی خوبی پیدا می‌كردم.» از افشین می‌پرسیم دلیل این كارش چه بود؟ كه می‌گوید: «چون آرزوی خودم بود كه روزی در لیگ‌های معتبر اروپایی بازی كنم اما هیچ‌وقت موقعیتش پیش نیامد. شاید باورش مشكل باشد. همان‌طور كه گفتم هدفم تنها كسب درآمد نبود. شاگردانی داشتم كه حتی پولی برای ثبت‌نام در مدرسه‌ام نداشتند، یا خودم هزینه‌های‌شان را تامین می‌كردم یا دوستانی داشتم كه هرساله كمكی به مدرسه فوتبال من می‌كردند. می‌دانید چرا؟ چون عشق به فوتبال در چشمان‌شان موج می‌زد؛ درست مثل نوجوانی خودم و من به خوبی با این روحیات آشنا بودم و این مسئله باعث می‌شد انرژی‌ام نسبت به گذشته بیشتر شود. البته جا دارد از كاپیتان گالكسی هم یاد كنم كه شاگردم بود. «پیتر وایس» او از ده سالگی در مدرسه من الفبای فوتبال را آموخت، ضمن این‌كه در المپیك 2000 سیدنی سه تن از شاگردان من در تیم المپیك آمریكا بودند. حالا كه به فوتبال ایران و به شهرستان‌های كوچك كه استعدادهای بزرگی در آنها نهفته است فكر می‌كنم ، احساس می‌كنم تفكر درست و انگیزه درست را به این نوجوانان نمی‌دهیم. كاش می‌شد در ایران هم مدارس بین‌المللی تاسیس می‌شد كه برای آینده فوتبال ایران مثمر ثمر خواهد بود. ما باید ماركتینگ‌مان در فوتبال صحیح باشد. آمریكایی‌ها اگر در سال‌های اخیر در قاره خودشان، به مانند مكزیك فوتبال‌شان یك سر و گردن از دیگر كشورهای این قاره بالاتر شد، به خاطر سازماندهی درست‌شان بود. آنها به درستی برنامه‌ریزی كردند و نیروهای خوبی را به فوتبال تحویل دادند تا جایی كه در جام‌جهانی 2002 تیم آمریكا جزو هشت تیم برتر دنیا شد یا در جام‌جهانی 1994 اگر با برزیل روبه‌رو نمی‌شد، شاید تا نیمه‌نهایی بالا می‌آمدند در صورتی كه مثل ایرانیان اصلا استعداد ندارند، بلكه تنها فوتبال را علمی فراگرفته‌اند.» و این مدرسه هنوز هم در لس‌آنجلس دایر است؟ نه، پس از سال 2002 مدرسه فوتبالم را تعطیل كردم چرا كه در آن جا نبودم و دیگر نمی‌توانستم بر آن مدیریت داشته باشم. پس از 41سال، مدرسه فوتبالم تعطیل شد.» حضور در تیم ‌ملی پس از پرآوازه شدن مدرسه فوتبال‌تان، فدراسیون فوتبال آمریكا از شما دعوت كرد. همین طور است؟ «استیوسمپسون كه مربی تیم‌ملی آمریكا در جام جهانی 1998 بود، مربی‌ام در دانشگاه «یو.سی‌‌.ال» بود و از همان زمان ارتباط‌مان خیلی قوی شد. او تلاش مرا دوست داشت، از این رو پس از این‌كه مربی تیم‌ملی شد، مرا به تیم‌ملی دعوت كرد و من دستیار او شدم اما پس از شكست مقابل ایران در جام‌جهانی 1998 كه او استعفا داد، ما هم از تیم آمریكا جدا شدیم. و چه شد كه سر از كره‌جنوبی درآوردید؟ طی سال‌های 1992 تا 2001، من سالی یك تا یك ماه و نیم در اروپا می‌گذراندم. بازیكنان خودم را به آن‌جا می‌بردم تا آنان در باشگاه‌های آن‌جا بازی كنند و طی این سال‌ها رابطه‌ام با آژاكس آمستردام بسیار مطلوب بود. آژاكس از دیرباز مدرسه فوتبال معروفی در تمام اروپا داشت و دارد و تفكر ویژه‌ای بر آن حاكم است. بازیكنان معروفی از این مدرسه به سراسر دنیا معرفی شده‌اند كه نمونه‌اش تركیب اصلی تیم‌ملی هلند در دو جام‌جهانی 1974 و 1978 بود و ستاره بی‌بدیل آنان یوهان كرایف كه مادرش رختشوی باشگاه بود و بعدها نام پسرش را در مدرسه فوتبال آژاكس نوشت.» كرایف را می‌شناختی؟ «او وقتی مربی بارسلون بود، به آمستردام آمد تا با آژاكس در لیگ باشگاه‌های اروپا بازی كند. من به آن بازی دعوت شدم. پس از بازی به رختكن بارسلونا رفتم و با او حرف زدم. به او گفتم زمانی كه در كاسموس بازی می‌كردی و من 14 ساله بودم، بازی‌هایت را از نزدیك تماشا می‌كردم، در همان رختكن توسط مسئولان آژاكس به او معرفی شدم و باب آشنایی‌مان از آن‌جا باز شد. و در ادامه؟ این رفت‌و‌آمدها به هلند باعث شد با مربیان بزرگ آن‌جا آشنا شوم. همچنین از سال 1997 من به همراه بورا میلوتینوویچ توانستیم مشخصات فوتبالیست‌ها را از لحاظ قوای بدنی، تكنیك و تاكتیك‌پذیری به رایانه انتقال دهیم و برنامه‌ریزی كنیم و به صورت تصویری به بازیكنان آموزش دهیم. همین امر باعث شد هلندی‌ها از آن استقبال كنند. به نوعی تكنولوژی را به فوتبال انتقال دادیم. در این نرم‌افزار كامپیوتری نام من هم ثبت شد و از آن‌جا بود كه خیلی‌ از مربیان اروپایی با نام افشین قطبی آشنا شدند، به ویژه «گاس هیدینك» هلندی... هیدینك زمانی كه به كره‌جنوبی رفت، به من پیشنهاد داد كه دستیارش شوم. هیدینك از سال 2001 مربی كره‌جنوبی شد و همان‌طور كه می‌دانید در جام‌جهانی 2002 تیم كره، چهارم شد. رفتن به سئول پس از جام‌جهانی 2002 من دوباره به آمریكا بازگشتم و این بار به عنوان دستیار استیو سمپسون، در گالكسی لس‌آنجلس كار كردم. این روند ادامه داشت تا این‌كه «دیك ادووكات» هلندی در سال 2005 مربی هلند شد و من و «پیم وربیك» بار دیگر دستیار او شدیم. (خواننده محترم گاس هیدینك و دیك ادووكات از مربیان معتبر هلندی هستند. هیدینك در جام‌جهانی 1998 با تیم‌ملی هلند به مقام چهارم جهان دست یافت و ادووكات در جام‌جهانی 1994 مربی هلند بوده، همچنین در جام‌جهانی 2002. ضمن این‌كه ادووكات در سال 1988 آیندهوون را قهرمان لیگ اروپا كرد.) پس از جام‌جهانی 2006 هم كه با وربیك رهبری كره را برعهده گرفتیم و پس از سومی آسیا، از آن تیم بیرون آمدیم.» شش حضور متوالی از قطبی می‌پرسیم چرا كره‌جنوبی در شش دوره متوالی جام‌جهانی، همیشه یك پای ثابت جام‌جهانی بوده، اما هیچ‌وقت جام ملت‌ها را جدی نمی‌گیرد و هیچ قهرمانی در كارنامه خود ندارد؟ كه می‌گوید: «برای كره‌ای‌ها جام‌جهانی خیلی مهم است. برای آنان شاید فوتبال زیاد مهم نباشد و مثل ایرانی‌ها زیاد عشق فوتبال نباشند اما وقتی تیم كشورشان به جام‌جهانی می‌رود، كره‌ای‌ها به خاطر نام كره، فوتبال را دنبال می‌كنند. ضمن این‌كه رییس فدراسیون فوتبال آنها «دكتر چون»، اندیشه‌های نویی را به فوتبال كره منتقل كرده است. او مردی متفكر است و صاحب اندیشه‌های جدید كه از كره یك فوتبال بین‌المللی ساخته است. سعی او این بوده كه همیشه كره در جام‌جهانی با تمام قوا حضور داشته باشد و در جام ملت‌های آسیا با تركیبی جوان‌تر روانه رقابت‌ها ‌شود، یعنی همیشه این‌طور بوده است. ضمن این‌كه پول خوبی را هم به فوتبال كره تزریق كرده است.» بازگشت پس از سی سال «از سال 1356 كه از ایران خارج شدم، دیگر به ایران نیامدم تا سال 1386، درست سی سال. البته قرار بود پارسال با كره برای رقابت‌های مقدماتی جام‌جهانی به ایران بیایم، اما از آن‌جا كه پاسپورت ایرانی نداشتم، نتوانستم به ایران بیایم. از قطبی می‌پرسیم پس از علی پروین كه از او در ورزشگاه‌ها با نام سلطان یاد می‌كردند، دیگر طی این سال‌ها هیچ مربی نتوانست به مانند شما در دل هواداران پرطرفدارترین تیم ایران، جایگاهی برای خود به دست بیاورد اما طرفداران پرسپولیس از شما به عنوان «امپراطور» یاد می‌كنند. دلیلش چه بود؟ «اولا كه آنها متوجه شدند من پس از سی سال به خاطر پول به ایران نیامدم. با توجه به گذشته‌ای كه از خودم گفتم، دلتنگی‌ نسبت به سرزمین مادری باعث شد به ایران بیایم. من ایران و ایرانی‌ها را دوست دارم، ضمن این‌كه از معدود مربیان ایرانی بودم كه توانستم در میادین بین‌المللی موفق باشم و در سه جام‌جهانی حضور داشته باشم و همچنین اخلاق و رفتارم طوری بود كه توانستم در دل هواداران جای بگیرم... من همینم كه می‌بینید، رك و صریح و حرفم را به راحتی می‌زنم؛ بدون رودربایستی و آخرین دلیلش هم نتیجه‌های اخیر پرسپولیس بود.» به هر حال پس از سی سال جرقه‌ای به ذهن‌تان رسید كه به ایران بیایید. از آن لحظه برای‌مان بگویید: «من دوستی ایرانی در لس‌آنجلس دارم كه به فوتبال ایران علاقه زیادی دارد. او دائم به من می‌گفت كه تو می‌توانی به فوتبال ایران كمك كنی. چرا به ایران نمی‌روی؟ از طرفی هرچه كه سن آدم بیشتر می‌شود، دوست دارد به وطنش بازگردد؛ به جایی كه به دنیا آمده و دوست دارد پیش اقوامش برگردد. به هر حال جرقه اصلی‌ را دوستم داریوش زد كه تشویقم كرد به ایران بیایم. همچنین دلم می‌خواست با توجه به تجربیاتم به ایران بیایم و از لحاظ سازماندهی به فوتبال ایران كمك كنم. امیدوارم كه بتوانم چنین كاری را انجام دهم، گرچه به زمان نیاز دارم. از روزی كه به ایران آمدم، خونم گرم شده، نفسم گرم شده، احساس مردم ایران را در هیچ جای دنیا نمی‌توانید ببینید، میوه‌های ایرانی، غذاهای ایرانی. دلم برای همه آنها تنگ شده بود.» و در آخر: عاشق ایران و تمام مردم و مخصوصا مادرم هستم

همه چیز از افشین امپراطور

همه چیز از افشین امپراطور زندگی با مادرخوانده ایرانی و باغبانی آمریكایی به عنوان اولین پرسش از افشین قطبی می‌پرسیم كه كجا و در چه زمانی به دنیا آمد و چرا از ایران خارج شد و او با آن لهجه شیرینش برای مان می‌گوید: «در بهمن سال 1343 به دنیا آمدم. راستش را بخواهید از خاطرم رفته كه در چه محلی به دنیا آمدم، نام مدرسه‌ام هم یادم نیست. 13 ساله بودم، در سال 1356، یك سال پیش از انقلاب به همراه پدرم به كالیفرنیا رفتم. او زندگی جدیدی را در آمریكا آغاز و همسر جدیدی اختیار كرده بود و همین امر باعث شد من هم با او به كالیفرنیا بروم. در یك شهر كوچك در حوالی لس‌آنجلس زندگی‌ام را آغاز كردم.» و پس از آن بر افشین قطبی چه گذشت؟ «اولین ماه‌های حضور در آن جا برایم سخت بود. زبان انگلیسی بلد نبودم اما توانستم در عرض سه ماه زبان انگلیسی را یاد بگیرم، ضمن این‌كه هر روز صبح فوتبال هم بازی می‌كردم. فوتبال تو قلب و خونم بود، در ایران هم بازی با بچه‌محل‌ها یادم نمی‌رود، هر روز فوتبال بازی می‌كردیم و علاقه شدیدی به توپ و تور داشتم. در همان اوان در مدرسه «جونیورهایس‌هود» تحصیل می‌كردم و توانستم تیم فوتبالی در آن مدرسه تشكیل بدهم. ملیت‌های مختلفی در آن مدرسه تحصیل می‌كردند و به همین خاطر اعضای تیم فوتبال این مدرسه هم از كشورهای مختلف بودند. چیزی كه یادم می‌آید این‌كه در آن جا با فردی آشنا شدم كه پدرش ایرانی و مادرش مصری بود. او معلم مدرسه ما بود و یك مدرسه فوتبال هم داشت. یك روز كه در حال فوتبال بازی كردن بودم، او را دیدم و آن آشنایی باعث شد روابط‌مان بیشتر از گذشته شود، او مثل یك برادر بزرگ تر برای من شد و مرا در مدرسه فوتبالش ثبت‌نام كرد و من زیرنظر او آموزش دیدم. از همان روزهای اول كه به این شكل فوتبال را ادامه دادم، دلم می‌خواست علم فوتبال را یاد بگیرم. دلم می‌خواست بیشتر به جای این‌كه فوتبال بازی كنم، فوتبال آموزش بدهم. ضمن این‌كه مدرسه معروفی هم داشتیم. در این مدرسه «جان ویت» بازی می‌كرد، در ضمن بگویم كه از اواسط دهه هفتاد میلادی آمریكایی‌ها به فوتبال روی‌ آوردند و به سرمایه‌گذاری پرداختند. همان سال‌ها بود كه تیم ثروتمند كاسموس آمریكا، بازیكنانی چون پله، بكن‌باوئر و یوهان كرایف را به استخدام خود درآورده بود. در مدرسه فوتبال ما هم بازیكنان خوبی (نوجوانان) از كشورهای مكزیك، ایران، مصر، ژاپن، چین و آفریقا حضور داشتند. به همین خاطر تیم فوتبال مدرسه ما بین‌المللی شد و در مسابقات بین مدارس هم به مقام اول در كالیفرنیا رسید. من آن زمان مربی‌شان بودم. این روند ادامه داشت تا این‌كه 17 ساله شدم.» حضور در دانشگاه «در 17سالگی به دانشگاه معروف «یو.سی.ال» رفتم كه دانشگاه معتبری است و به نوعی معروف‌ترین دانشگاه كشور آمریكاست و آن سال (1981) سی هزار دانشجو داشت. به آن جا كه رفتم، خیلی سریع به عضویت تیم دانشگاه آن جا درآمدم و تنها ایرانی تیم فوتبال آن جا بودم. كوچك‌اندام بودم برعكس دیگر بازیكنان كه از اندام‌ تنومندی برخوردار بودند. مربی آلمانی داشتیم كه نامش «زیگ ایشلید» بود و بعدها مربی تیم جوانان آمریكا شد و همچنین پنج سال رهبری تیم گالكسی لس‌آنجلس را برعهده گرفت. او فوتبال را خیلی خوب می‌شناخت و من الفبای حرفه‌ای فوتبال را از او آموختم...» و نقش خانواده؛ آیا مخالف بودند یا موافق؟ پدر و مادرخوانده‌ام به تشویق من پرداختند، به خصوص مادرخوانده‌ام كه برایم خیلی زحمت كشید و در شكل‌گیری شخصیت اجتماعی‌ام خیلی به من كمك كرد. او در ایران دندانپزشك بود. و شغل پدر را نگفتید؟ پدرم در ایران معلم بود. آنها مثل من در ابتدای حضور در آمریكا مشكلاتی داشتند و از طرفی باید حواس شان به من هم می‌بود چرا كه سنین 13 تا18 سالگی برای شكل‌گیری شخصیت یك فرد خیلی مهم است و آموزش باید درست باشد. از طرفی پول زیادی هم نداشتند كه امكانات زیادی در اختیارم بگذارند اما تمام تلاش شان را كردند كه من به شكل حرفه‌ای فوتبال را ادامه بدهم. به طور حتم تلاش زیادی كردی. همین‌طور است؟ از كودكی و بعد هم نوجوانی سعی‌ام همیشه این بود كه روی پای خودم بایستم. از همان روزهای ابتدایی حضور در آمریكا، با این‌كه در دبیرستان تحصیل می‌كردم و فوتبال هم بازی می‌كردم، دلم نمی‌خواست پدرم را اذیت كنم و او بیش از حد برایم خرج كند. درك می‌كردم كه زندگی در غربت سخت است و من هم باید به عنوان یك عضو از خانواده، خرج خودم را دربیاورم. شاید باورتان نشود، مدتی روزنامه‌فروشی می‌كردم، مدتی هم در خانه مردم باغبانی می‌كردم تا درآمد كمی برای خودم داشته باشم و حداقل خرج خودم را دربیاورم. این چیزها را برای شما بازگو كردم كه بگویم زحمت كشیدم تا به اینجا رسیدم. از بچگی برای من همه چیز مهیا نبود. از همان دوران سعی كردم خودم شخصیتم را بسازم. از همان زمان سعی‌ام بر این بود كه قدر داشته‌هایم را بدانم. شاید اگر به آسانی به همه‌چیز می‌رسیدم، حالا قدر آن را نمی‌دانستم. من به آسانی به همه‌چیز نرسیدم. آنهایی كه به آسانی به چیزی می‌رسند، تنبل بار می‌آیند اما من از كودكی، آدم تنبلی نبودم. تمام سعی‌ام این بود كه كار و تلاش كنم و چیزهای جدید یاد بگیرم. در تمام عمرم دوست داشتم پركار باشم. تجربیات خوب از دانشگاه از دوران دانشجویی‌ام تجربیات خوبی دارم. تیم فوتبال دانشگاه «یو.سی.ال» به تمام آمریكا سفر و بازی برگزار می‌كرد و من هم با این تیم همراه بودم. مدتی كه از حضور من در این تیم گذشت، تصمیم گرفتم در یك مدرسه ورزش، مربیگری فوتبال كنم. از شاگردان هفت، هشت ساله تا سیزده، چهارده ساله داشتم. آنها مرا خیلی دوست داشتند چرا كه فوتبال را با هیجان ادامه می‌دادم و به كار مربیگری علاقه وافری داشتم. برای‌مان نگفتید دقیقا چه زمانی وارد دانشگاه و سپس فارغ‌التحصیل شدید، همچنین رشته تحصیلی‌تان چه بود؟ سال 1981 وارد دانشگاه شدم و سال 1986 در رشته مهندسی برق الكترونیك فارغ‌التحصیل شدم. این رشته در دانشگاه «یو.سی.ال» از اعتبار بالایی برخوردار است. همكلاسی‌های من برای این‌كه دروس خود را پاس كنند، روزی هجده تا بیست ساعت درس می‌خواندند چرا كه رشته بسیار مشكلی است اما من از آن‌جا كه كارهای متفرقه زیادی می‌كردم، ساعات زیادی درس نمی‌خواندم اما سعی می‌كردم درست یاد بگیرم. دوستان ایرانی هم داشتید؟ نه، وقتی كه وارد محیط دانشگاه شدم، دوستان ایرانی نداشتم. شاید به همین خاطر لهجه فارسی‌ام كمی تغییر پیدا كرد. چه زمانی از پدر و مادر جدا شدید؟ از همان هفده سالگی، زمانی كه وارد دانشگاه شدم. ابتدا در خوابگاه زندگی كردم، دو سال بعد به همراه یكی از دوستانم یك آپارتمان اجاره كردم. بعد از فارغ‌التحصیلی، رشته تحصیلی‌ام را در محیط كاری ادامه ندادم و تصمیم گرفتم به سراغ آرزوهای دوران كودكی‌ام بروم؛ یعنی زمانی كه 24 ساله بودم. در سال 1988 تصمیم گرفتم مدرسه فوتبالم را تاسیس كنم. البته بگویم كه پس از فارغ‌التحصیلی از دانشگاه تا تاسیس مدرسه فوتبالم، طی دو سال از فدراسیون فوتبال آمریكا مدرك مربیگری‌ام را دریافت كردم و درس‌های آن را فرا گرفتم. از قطبی می‌پرسیم كه هدف‌تان از تاسیس مدرسه فوتبال، تنها كسب درآمد بود كه می‌گوید: «نه، هدفم این بود كه جوان‌ها را آموزش دهم تا فوتبال بین‌المللی بازی كنم. البته پس از مدتی شاگردانم خیلی زیاد شدند؛ از شش ساله تا نوزده ساله به طور متوسط روزی 160 شاگرد داشتم. پس از مدتی تصمیم گرفتم چند مربی دیگر به مدرسه فوتبالم بیاورم. چند مربی ایتالیایی، هلندی و... این تلاش باعث شد موقعیت خوبی نصیب مدرسه فوتبال من شود و در درازمدت به جز علم فوتبال، با مسائل مدیریتی فوتبال هم آشنا شدم چرا كه مدرسه‌ای را اداره می‌كردم كه سالی هزار شاگرد داشت. طی این سال‌ها وقتی مدرسه من در لس‌آنجلس به محبوبیت رسید، پای مربیان بزرگ دیگری را به آن‌جا باز كردم؛ مربیانی چون «كوادیانز» كه از آژاكس آمستردام هلند او را آوردم و همچنین «بورا میلوتینوویچ» مربی معروف یوگسلاو كه سابقه پنج حضور در جام‌جهانی دارد (1986 با مكزیك، 1990 با كاستاریكا، 1994 با آمریكا، 1998 با نیجریه و 2002 با چین). آنها بعدها از دوستان خوب من شدند و كمك‌های بزرگ و تجارب فراوانی از آنها كسب كردم.» از بورا خاطره‌ای هم دارید؟ او به من می‌گفت: از تو خوشم می‌آید كه در سرزمین آمریكا این‌قدر عشق فوتبالی...» چرا؟ «چون تا پیش از جام‌جهانی 1994 آمریكا، مردم با فوتبال بیگانه بودند. عشق فوتبال در آمریكا زیاد دیده نمی‌شد اما مدرسه من و دوستانم باعث شد در كالیفرنیای آمریكا فوتبال بین‌المللی ارائه بدهیم و افراد زیادی را به سوی فوتبال بكشانیم. شاید باورش مشكل باشد اما تا اوایل دهه نود خیلی از آمریكایی‌ها هیچ علاقه‌ای به فوتبال نشان نمی‌دادند و از آن زمان بود كه شاهد بودیم تیم‌ملی آمریكا از سال 1990 در پنج دوره متوالی راهی جام‌جهانی شد. بورا می‌گفت: تو با مدرسه‌ات، در بین اهالی كالیفرنیا انگیزه ایجاد كردی. و مدیریت این مدرسه با خودتان بود؟ «بله، به جز آموزش فوتبال، مدیریت آن هم برعهده خودم بود. زحمات زیادی برای آن‌جا كشیدم، حتی گاهی اوقات پشت تراكتور چمن‌زنی می‌نشستم و چمن‌ها را كوتاه می‌كردم. برایم مهم نبود كه چه كاری می‌كنم، تنها هدفم این بود كه مدرسه‌ام به نام افشین قطبی كه بعدها به نام S.S.G.A تغییرنام یافت، هدفمند شود و بازیكن بین‌المللی تحویل دنیای فوتبال دهد.» از تمام دنیا شاگرد داشتم از قطبی می‌پرسیم كه شاگردان شما همه آمریكایی بودند كه می‌گوید: «نه، البته شاید ملیت‌شان آمریكایی بود اما بد نیست بدانید در آمریكا نژادهای مختلفی زندگی می‌كنند؛ اسپانیایی، ایتالیایی، انگلیسی، فرانسوی، چینی، ژاپنی، مكزیكی و آفریقایی كه بیشترشان مهاجر هستند اما پس از این‌كه مدرسه‌ام به اعتبار قابل‌توجهی دست یافت، اشخاصی كه در ‌نقاط گوناگون، كارشان كشف بازیكن بود، برایم از برزیل، آفریقا، مكزیك، آذربایجان و دیگر نقاط دنیا بازیكنانی تا سن 16سالگی می‌فرستادند و من هم به آموزش آنان می‌پرداختم. از طرفی طی این سال‌ها روابط زیادی با مدرسه‌های فوتبال و باشگاه‌های بزرگ برقرار كرده بودم. آنها هم می‌خواستند حرفه‌ای بازی كنند. از این رو مدرسه فوتبالم طی چند سال جهانی شد... یادم می‌آید كه یك بازیكن آمریكایی داشتم به نام «جان اوبراین» كه از 14 سالگی به مدرسه من آمد. او را در16سالگی به آژاكس فرستادم و مدت هشت سال در آژاكس آمستردام و دو جام‌جهانی هم برای آمریكا بازی كرد. او یكی از بهترین شاگردان من بود، حتی تعدادی از شاگردانم هم به روسیه رفتند و در لیگ آن‌جا بازی كردند. به فورتوناسیتاد هلند چند بازیكن فرستادم و... این روند طی سال‌ها حضور در آمریكا همچنان ادامه داشت و هرگاه بازیكنی را به اروپا می‌فرستادم، احساس درونی خوبی پیدا می‌كردم.» از افشین می‌پرسیم دلیل این كارش چه بود؟ كه می‌گوید: «چون آرزوی خودم بود كه روزی در لیگ‌های معتبر اروپایی بازی كنم اما هیچ‌وقت موقعیتش پیش نیامد. شاید باورش مشكل باشد. همان‌طور كه گفتم هدفم تنها كسب درآمد نبود. شاگردانی داشتم كه حتی پولی برای ثبت‌نام در مدرسه‌ام نداشتند، یا خودم هزینه‌های‌شان را تامین می‌كردم یا دوستانی داشتم كه هرساله كمكی به مدرسه فوتبال من می‌كردند. می‌دانید چرا؟ چون عشق به فوتبال در چشمان‌شان موج می‌زد؛ درست مثل نوجوانی خودم و من به خوبی با این روحیات آشنا بودم و این مسئله باعث می‌شد انرژی‌ام نسبت به گذشته بیشتر شود. البته جا دارد از كاپیتان گالكسی هم یاد كنم كه شاگردم بود. «پیتر وایس» او از ده سالگی در مدرسه من الفبای فوتبال را آموخت، ضمن این‌كه در المپیك 2000 سیدنی سه تن از شاگردان من در تیم المپیك آمریكا بودند. حالا كه به فوتبال ایران و به شهرستان‌های كوچك كه استعدادهای بزرگی در آنها نهفته است فكر می‌كنم ، احساس می‌كنم تفكر درست و انگیزه درست را به این نوجوانان نمی‌دهیم. كاش می‌شد در ایران هم مدارس بین‌المللی تاسیس می‌شد كه برای آینده فوتبال ایران مثمر ثمر خواهد بود. ما باید ماركتینگ‌مان در فوتبال صحیح باشد. آمریكایی‌ها اگر در سال‌های اخیر در قاره خودشان، به مانند مكزیك فوتبال‌شان یك سر و گردن از دیگر كشورهای این قاره بالاتر شد، به خاطر سازماندهی درست‌شان بود. آنها به درستی برنامه‌ریزی كردند و نیروهای خوبی را به فوتبال تحویل دادند تا جایی كه در جام‌جهانی 2002 تیم آمریكا جزو هشت تیم برتر دنیا شد یا در جام‌جهانی 1994 اگر با برزیل روبه‌رو نمی‌شد، شاید تا نیمه‌نهایی بالا می‌آمدند در صورتی كه مثل ایرانیان اصلا استعداد ندارند، بلكه تنها فوتبال را علمی فراگرفته‌اند.» و این مدرسه هنوز هم در لس‌آنجلس دایر است؟ نه، پس از سال 2002 مدرسه فوتبالم را تعطیل كردم چرا كه در آن جا نبودم و دیگر نمی‌توانستم بر آن مدیریت داشته باشم. پس از 41سال، مدرسه فوتبالم تعطیل شد.» حضور در تیم ‌ملی پس از پرآوازه شدن مدرسه فوتبال‌تان، فدراسیون فوتبال آمریكا از شما دعوت كرد. همین طور است؟ «استیوسمپسون كه مربی تیم‌ملی آمریكا در جام جهانی 1998 بود، مربی‌ام در دانشگاه «یو.سی‌‌.ال» بود و از همان زمان ارتباط‌مان خیلی قوی شد. او تلاش مرا دوست داشت، از این رو پس از این‌كه مربی تیم‌ملی شد، مرا به تیم‌ملی دعوت كرد و من دستیار او شدم اما پس از شكست مقابل ایران در جام‌جهانی 1998 كه او استعفا داد، ما هم از تیم آمریكا جدا شدیم. و چه شد كه سر از كره‌جنوبی درآوردید؟ طی سال‌های 1992 تا 2001، من سالی یك تا یك ماه و نیم در اروپا می‌گذراندم. بازیكنان خودم را به آن‌جا می‌بردم تا آنان در باشگاه‌های آن‌جا بازی كنند و طی این سال‌ها رابطه‌ام با آژاكس آمستردام بسیار مطلوب بود. آژاكس از دیرباز مدرسه فوتبال معروفی در تمام اروپا داشت و دارد و تفكر ویژه‌ای بر آن حاكم است. بازیكنان معروفی از این مدرسه به سراسر دنیا معرفی شده‌اند كه نمونه‌اش تركیب اصلی تیم‌ملی هلند در دو جام‌جهانی 1974 و 1978 بود و ستاره بی‌بدیل آنان یوهان كرایف كه مادرش رختشوی باشگاه بود و بعدها نام پسرش را در مدرسه فوتبال آژاكس نوشت.» كرایف را می‌شناختی؟ «او وقتی مربی بارسلون بود، به آمستردام آمد تا با آژاكس در لیگ باشگاه‌های اروپا بازی كند. من به آن بازی دعوت شدم. پس از بازی به رختكن بارسلونا رفتم و با او حرف زدم. به او گفتم زمانی كه در كاسموس بازی می‌كردی و من 14 ساله بودم، بازی‌هایت را از نزدیك تماشا می‌كردم، در همان رختكن توسط مسئولان آژاكس به او معرفی شدم و باب آشنایی‌مان از آن‌جا باز شد. و در ادامه؟ این رفت‌و‌آمدها به هلند باعث شد با مربیان بزرگ آن‌جا آشنا شوم. همچنین از سال 1997 من به همراه بورا میلوتینوویچ توانستیم مشخصات فوتبالیست‌ها را از لحاظ قوای بدنی، تكنیك و تاكتیك‌پذیری به رایانه انتقال دهیم و برنامه‌ریزی كنیم و به صورت تصویری به بازیكنان آموزش دهیم. همین امر باعث شد هلندی‌ها از آن استقبال كنند. به نوعی تكنولوژی را به فوتبال انتقال دادیم. در این نرم‌افزار كامپیوتری نام من هم ثبت شد و از آن‌جا بود كه خیلی‌ از مربیان اروپایی با نام افشین قطبی آشنا شدند، به ویژه «گاس هیدینك» هلندی... هیدینك زمانی كه به كره‌جنوبی رفت، به من پیشنهاد داد كه دستیارش شوم. هیدینك از سال 2001 مربی كره‌جنوبی شد و همان‌طور كه می‌دانید در جام‌جهانی 2002 تیم كره، چهارم شد. رفتن به سئول پس از جام‌جهانی 2002 من دوباره به آمریكا بازگشتم و این بار به عنوان دستیار استیو سمپسون، در گالكسی لس‌آنجلس كار كردم. این روند ادامه داشت تا این‌كه «دیك ادووكات» هلندی در سال 2005 مربی هلند شد و من و «پیم وربیك» بار دیگر دستیار او شدیم. (خواننده محترم گاس هیدینك و دیك ادووكات از مربیان معتبر هلندی هستند. هیدینك در جام‌جهانی 1998 با تیم‌ملی هلند به مقام چهارم جهان دست یافت و ادووكات در جام‌جهانی 1994 مربی هلند بوده، همچنین در جام‌جهانی 2002. ضمن این‌كه ادووكات در سال 1988 آیندهوون را قهرمان لیگ اروپا كرد.) پس از جام‌جهانی 2006 هم كه با وربیك رهبری كره را برعهده گرفتیم و پس از سومی آسیا، از آن تیم بیرون آمدیم.» شش حضور متوالی از قطبی می‌پرسیم چرا كره‌جنوبی در شش دوره متوالی جام‌جهانی، همیشه یك پای ثابت جام‌جهانی بوده، اما هیچ‌وقت جام ملت‌ها را جدی نمی‌گیرد و هیچ قهرمانی در كارنامه خود ندارد؟ كه می‌گوید: «برای كره‌ای‌ها جام‌جهانی خیلی مهم است. برای آنان شاید فوتبال زیاد مهم نباشد و مثل ایرانی‌ها زیاد عشق فوتبال نباشند اما وقتی تیم كشورشان به جام‌جهانی می‌رود، كره‌ای‌ها به خاطر نام كره، فوتبال را دنبال می‌كنند. ضمن این‌كه رییس فدراسیون فوتبال آنها «دكتر چون»، اندیشه‌های نویی را به فوتبال كره منتقل كرده است. او مردی متفكر است و صاحب اندیشه‌های جدید كه از كره یك فوتبال بین‌المللی ساخته است. سعی او این بوده كه همیشه كره در جام‌جهانی با تمام قوا حضور داشته باشد و در جام ملت‌های آسیا با تركیبی جوان‌تر روانه رقابت‌ها ‌شود، یعنی همیشه این‌طور بوده است. ضمن این‌كه پول خوبی را هم به فوتبال كره تزریق كرده است.» بازگشت پس از سی سال «از سال 1356 كه از ایران خارج شدم، دیگر به ایران نیامدم تا سال 1386، درست سی سال. البته قرار بود پارسال با كره برای رقابت‌های مقدماتی جام‌جهانی به ایران بیایم، اما از آن‌جا كه پاسپورت ایرانی نداشتم، نتوانستم به ایران بیایم. از قطبی می‌پرسیم پس از علی پروین كه از او در ورزشگاه‌ها با نام سلطان یاد می‌كردند، دیگر طی این سال‌ها هیچ مربی نتوانست به مانند شما در دل هواداران پرطرفدارترین تیم ایران، جایگاهی برای خود به دست بیاورد اما طرفداران پرسپولیس از شما به عنوان «امپراطور» یاد می‌كنند. دلیلش چه بود؟ «اولا كه آنها متوجه شدند من پس از سی سال به خاطر پول به ایران نیامدم. با توجه به گذشته‌ای كه از خودم گفتم، دلتنگی‌ نسبت به سرزمین مادری باعث شد به ایران بیایم. من ایران و ایرانی‌ها را دوست دارم، ضمن این‌كه از معدود مربیان ایرانی بودم كه توانستم در میادین بین‌المللی موفق باشم و در سه جام‌جهانی حضور داشته باشم و همچنین اخلاق و رفتارم طوری بود كه توانستم در دل هواداران جای بگیرم... من همینم كه می‌بینید، رك و صریح و حرفم را به راحتی می‌زنم؛ بدون رودربایستی و آخرین دلیلش هم نتیجه‌های اخیر پرسپولیس بود.» به هر حال پس از سی سال جرقه‌ای به ذهن‌تان رسید كه به ایران بیایید. از آن لحظه برای‌مان بگویید: «من دوستی ایرانی در لس‌آنجلس دارم كه به فوتبال ایران علاقه زیادی دارد. او دائم به من می‌گفت كه تو می‌توانی به فوتبال ایران كمك كنی. چرا به ایران نمی‌روی؟ از طرفی هرچه كه سن آدم بیشتر می‌شود، دوست دارد به وطنش بازگردد؛ به جایی كه به دنیا آمده و دوست دارد پیش اقوامش برگردد. به هر حال جرقه اصلی‌ را دوستم داریوش زد كه تشویقم كرد به ایران بیایم. همچنین دلم می‌خواست با توجه به تجربیاتم به ایران بیایم و از لحاظ سازماندهی به فوتبال ایران كمك كنم. امیدوارم كه بتوانم چنین كاری را انجام دهم، گرچه به زمان نیاز دارم. از روزی كه به ایران آمدم، خونم گرم شده، نفسم گرم شده، احساس مردم ایران را در هیچ جای دنیا نمی‌توانید ببینید، میوه‌های ایرانی، غذاهای ایرانی. دلم برای همه آنها تنگ شده بود.» و در آخر: عاشق ایران و تمام مردم و مخصوصا مادرم هستم

آرامگاهها و گورستانهای بروجرد

آرامگاهها و گورستانهای بروجرد

 

مجموعه امامزاده جعفر بروجرد: مجموعه امام زاده جعفر در شرق شهر بروجرد و قرار دارد و شامل بقعه امام زاده جعفر و حواشی آن، بقعه دوخواهران، گورستان عمومی و آرامگاه خصوصی است...

بقعه زواریون: در پنج کیلومتری شمال شهر بروجرد و بر فراز تپه های مشرف بر شهر، بنای قابل توجهی قرار دارد که به نام  زواریون (زواریجان یا زوارگان) مشهور است. این بنای آجری دارای گنبدی کوچک، حجره های مختلف و یک ضریح است و قبرستان کوچکی در کنار آن قرار دارد و روستایی نیز به همین نام در نزدیکی آن است...

بنای امام زاده قاسم بروجرد: در شرق شهر بروجرد

بنای شاهزاده ابوالحسن بروجرد:  در محله مير بروجرد، مقبره ای قرار دارد كه ساختمان آن تجديد بنا شده و به شاهززاده ابوالحسن مشهور است. مقبره، شامل يك صحن كوچك و ايوانی مربع شكل به ابعاد 5/4×5/4 متر است. حرم مقبره هشت ضلعی است كه تاق آن شش متر ارتفاع دارد. در وسط آن، دو ضريح چوبی و آهنی وجود دارد و در ميان آن‌ها قبر قرار گرفته است. روی اين قبر، سنگی از مرمر سفيد به اندازه 33×86 سانتی متر قرار دارد كه در وسط آن نام صاحب قبر نوشته شده است. نسبت امام زاده با چند واسطه به امام سجاد (ع) می رسد كه مورد ترديد است. هم چنين در خصوص ساخت بنا، آن را به حموله - وزير سلسله قره قويونلو - نسبت می دهند (1).
   1- مرکز گردشگری دانشجویان ایران

بنای امام زاده محسن ابن علی بروجرد: آرامگاه محسن خالد ابن علی در روستای گوشه در 28 کیلومتری جنوب خاوری بروجرد بر سينه كوه مشهور به «ديارگاه» در قسمت شمالی و بالای روستا قرار گرفته است. جنس بنا از سنگ و آجر بوده و گنبد مخروطی شكل آن بر بنايی هشت ضلعی كه هر ضلع آن 5/2 متر است، بنا نهاده شده است و روی گنبد را با موزاييك و كاشی پوشانده اند. ارتفاع اين بقعه حدودا 13 متر است. در وسط قبری است كه بر روی آن ضريحی از چوب مشبك با نقوش ستاره‌ای قرار دارد. درب ورودی مقبره به بلندی 70/1 متر از جنس چوب و قديمی است كه تيكه كاری هايی به اشكال هندسی دارد. بقعه امام زاده محسن بن علی (ع) به اعتقاد اهالی مربوط به فردی از اعقاب حضرت زين العابدين (ع) است (1).

    1- مرکز گردشگری دانشجویان ایران

           

بنای امامزاده والیان بروجرد: در 24 کیلومتری جنوب بروجرد و بر سر راه بروجرد - خرم آباد، در روستای والیان بروجرد آرامگاهی با قدمت تاریخی وجود دارد که مورد احترام اهالی است. در این آرامگاه دو قبر معروف به امامزاده احمد و خدیجه خاتون وجود دارند. مقبره  از نظر فرم بنا به جز قسمت طاق حرم چندان قديمی به نظر نمی رسد و دارای ايوان دو گلدسته و گنبد است. در اطراف ان گورستان قديمی است كه قدمت آن به قرن 6 هجری می رسد و اغلب سنگ قبرهای آن به خط كوفی است. در گویش محلی به آن امامزاده ویلون گفته می شود که به مردم آن را به کنایه یا ناآگاهانه به معنای امام زاده سرگردان به کار می برند.
 

بنای امامزاده ابراهیم:

بنای امامزاده پیر نو:

بنای امام زاده عسگری (در روستای تپه مولا):

بنای امام زاده عبد الله:

آرامگاه دو خواهران (در مسجد دوخواهران):

آرامگاه دوخواهران (در امامزاده جعفر):

آرامگاه آقا بزرگ بروجردی:

آرامگاه میرزا محمود مواهبی طباطبایی: در بوستان صامتیه در خیابان صفا

 

آرامگاه صامت بروجردی: قبر صامت بروجردی شاعر بزرگ سده سیزدهم، در بوستان صامتیه در خیابان صفای این شهر قرار دارد و در سالهای اخیر بنای یادبودی توسط شهرداری بر آن ساخته شده و سنگ قبر آن تجدید گردیده است.

 

 

 

آرامگاه خصوصی صامتیه: در کوچه پشت بوستان صامتیه (صفا) آرامگاهی خصوصی قرار دارد که بنای جالب توجهی دارد.

آرامگاه جمالیه (مدفن واعظ اصفهانی): سیدجمال‌الدین  واعظ اصفهانی ملقب به صدراواعظین و صدرالمحققین از واعظان نامی و مبارزان دوران مشروطیت است. وی به سال 1279 قمری در همدان یا اصفهان به دنیا آمد. او برادرزادهٔ آیت‌آلله سیداسماعیل صدرعاملی اصفهانی است. در کودکی پدرش را از دست دادو به همراه مادر به تهران آمد. پس از تحصیلات ابتدائی به اصفهان رفت و به فراگیری مقدمات عربی و فلسفه و عرفان پرداخت. او در اصفهان مشغول وعظ و تبلیغ گشت و در اندک زمانی از وعاظ مشهور شد. به علت جوّ استبدادی که ضل‌السلطان در اصفهان برقرار کرده بود ، سیدجمال در ۱۳۱۹قمری  به تبریز رفت و در مورد اهمیت قانون و مزایای حکومت قانونی خطابه‌‌هایی ایراد نمود. در بازگشت به اصفهان پس از انتشار کتاب رویای صادقانه با همکاری شیخ احمد مجدالاسلام کرمانی و میرزا نصرالله ملک‌المتکلمین، مورد کینهٔ ظل‌السلطان قرار گرفت. سپس به تهران آمد و به تشویق محافل آزادیخواهان شبها در مسجد شاه به وعظ و خطابه پرداخت. وی در اوایل مشروطیت در مساجد و انجمن‌ها به طرفداری از مشروطه‌ سخنرانی می‌کرد. وبه همین جهت مورد توجه مردم واقع شده بود. پاره آی از سخنرانی‌ها او در روزنامه‌ای به نام الجمال چاپ شد. در زمان به توپ بستن مجلس، به شاه عبدالعظیم رفت و از آنجا به قصد عتبات عازم همدان شد. وی بواسطهٔ سوابق دوستی، ورود خود را به میرزا محمس‌خان مظفرالملک ، حاکم همدان ، اعلام کرد. او نیز این مسأله را به دربار تهران گزارش داد. لذا امیرافخم همدانی، حاکم بروجرد ، از طرف دربار مأمور شد تا سیدجمال‌الدین را به بروجرد ببرد. سیدجمال مدتی در بروجرد زندانی بود و عاقبت توسط عمال محمدعلی‌شاه قاجار مسموم و خفه گردید و در قبرستان یخچال این شهر دفن شد. این آرامگاه امروزه در محوطه شهرداری بروجرد قرار دارد. بعدها این قبرستان به جمالیه معروف گردید. در کارنامهٔ بزرگان سال درگذشت وی ۱۳۳۶قمری ذکر شده است. لباس التقوی از آثار اوست.

قبرستان بهشت شهدای بروجرد: گورستان بزرگ و اصلی شهر بروجرد است که در زمان پهلوی با نام جهان آباد احداث شده و در سالهای اخیر به بهشت شهدا تغییر نام یافته است.  صدها تن از شهیدان جنگ تحمیلی و نیز برخی روحانیون و علمای نامدار در این گورستان خفته اند. بهشت شهدا در خیابان رودکی بروجرد قرار دارد.

قبرستان دارالسلام بروجرد: گورستان جدید عمومی شهر بروجرد است که با توجه به پر شدن ظرفیت بهشت شهدا، در پنج کیلومتری شمال شهر و بر روی تپه های مشرف به شهر ساخته شده است.

مسجدها و مدارس دینی بروجرد

مسجدها و مدارس دینی بروجرد

مسجدها:

مسجد رنگینه بروجرد: از بناهای دوره زندیه در بروجرد است که به دلیل قرارگیری در دل یک محله قدیمی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. این مسجد نسبتا بزرگ در حد فاصل خیابان شریعتی و کوی ناسکدین قرار دارد.

آدرس: بروجرد – خیابان شریعتی – کوچه ؟

مسجد قلعه بروجرد: در شرق شهر بروجرد  مسجدی بنام مسجد قلعه وجود دارد که بنای آن به دوره قاجار بر می گردد. نام قلعه به خاطر مجاورت با دیواره قلعه قدیمی شهر به این مسجد داده شده است. شبستان اين مسجد در سال 1310 و ايوان آن در سال 1311 ه . ق به اتمام رسيده است  .(ایران میراث)

آدرس: بروجرد – خیابان شریعتی - کوچه امام زاده

مسجد امیرالمومنین بروجرد: مسجد اميرالمؤمنين شهرستان بروجرد در فهرست آثار تاريخي كشور به ثبت رسيد. قدمت اين مسجد تاريخي كه در مركز شهر بروجرد قرار دارد و با استفاده از معماري سنتي و شيوه طاق و زنجير ساخته شده است به دوران قاجار مي رسد.

آدرس: بروجرد – خیابان شهدا

مسجد حاج اسحاق: تاریخ بنای این مسجد نیز به اواخر قاجار و اوائل پهلوی بر می گردد. مسجد دارای ستونهای آجری متعدد است و در دل یک محله قدیمی در خیابان شریعتی قرار دارد. چند سال قبل کف مسجد فرو ریخت و آثاری از یک فضای قدیمی تر در زیر مسجد به دست آمد که به نظر می رسد جایگاه نگه داری اسب بوده است.

آدرس: بروجرد – چها راه شریعتی

مسجد سید:

آدرس: بروجرد – خیابان بحرالعلوم

 

مدرسه ها و حوزه های اسلامی

مدرسه دینی نوربخش: حوزه علمیه نوربخش از مدارس فعال و با سابقه دینی در ایران است که پذیرای علمای زیادی بوده است. کتابخانه این مدرسه در سال 1368 قمری به دستور آیت الله العظمی بروجردی بازسازی شد و دارای نسخه های خطی منحصر بفرد است. این مدرسه امروزه با عنوان حوزه علمیه امام صادق (ع) شناخته می شود. عبدالحسین زرینکوب نیز مدتی در این مدرسه به تحصیل علوم دینی و عربی پرداخته است.

آدرس: بروجرد – خیابان بحر العلوم بعد از مسجد سید

مدرسه دینی و مسجد نخی: مجموعه بزرگ مسجد نخی مشتمل بر یک مسجد بزرگ، حوزه علمیه و کتابخانه عمومی است که در دهه 1370 شمسی ساخته شده است.

آدرس: بروجرد – خیابان تختی - نبش مدرس

مدرسه امام جعفر صادق: خیابان جعفری

 

مسجد جامع بروجرد

مسجد جامع بروجرد

مسجد جامع بروجرد که در در گویش محلی مسجد جمعه نامیده می شود از نخستین مسجدهای ساخته شده در ایران است و بنا بر شواهد، قدیمی ترین مسجد موجود در غرب و جنوب غربی ایران است. اين مسجد زیبا در شرق شهر بروجرد و در محله قدیمی دانگه واقع شده و به لحاظ معماری و قدمت، از بناهاي منحصر به فرد استان لرستان و شهر بروجرد است. مسجد جامع بروجرد در قرون دوم و سوم قمری با دستکاری در یک آتشکده بزرگ ساسانی بنا نهاده شد. اعراب در حمله به ایران آتشکده های زیادی را تبدیل به مسجد کردند که مسجد جامع بروجرد نیز نمونه ای از همین دست است.  اين بنا در شمال خيابان جعفري واقع گرديده و در روزگار  بودولف عجلی، توسط وزير او حمويه بن علی  بين سال هاي 150 تا 226 ه . ق بنا شده است . بناي اصلي مسجد ‚ فضاي گنبدداری با ايوانی در برابر آن است. در دوره هاي بعد، محوطه سازی آن در قرون 4 و 5 و نیز الحاقات و تعميرات آن بر طبق كتيبه هاي موجود، در سال هاي 1022 ‚ 1069 ‚ 1092 و 1209 ه . ق صورت گرفته است (ایران میراث). مسجد دارای دو درب غربی و شرقی است که درب غربی مربوط به دوره صفویان است. درب شرقی در کنار بازار کوچکی (امروزه معروف به بازار زغال فروش ها) قرار گرفته و کنده کاری های زیبایی دارد. ورودی مسجد از درب شرقی بسیار زیبا و هنرمندانه است. بنـاي اوليـه‎‎ ايـن مـسجـد بـه صـورت مجموعهاي شامل مسجد , حمام , آب انبـار , ساختمان‎‎ غـريـب خـانـه, ميـدان و سـايـر متعلقات بوده‎‎‎ كه امروزه بعضي از اين آثار از بين رفته است . بناي مسجد جامع از نظر شكـل از نـوع مساجد تـك ايـوانـي اسـت كـه داراي دو در ورودي‎‎ در قسمت‎‎ هاي شرقي‎‎ و غربي است . بنا شامل يك حياط مركـزي، ايـوان , فضاي‎‎ گنبدخانه و شبستانهاي اطراف آن و يك شبستان وسيع زمستانـي در طرف شمـال حيـاط مركزي است. بنابر شواهد موجود، صفویان، زندیان و قاجاریان تعمیرات بنیادی در مسجد انجام داده اند و بخش هایی به آن افزوده اند (از سایت خبرگزاری شبستان)

مسجد جامع بروجرد در  زمان خلافت معتصم عباسی بنا شده است. در آن زمان ایالت جبال (کوهستان – ماد) که نواحی غربی، مرکزی و شمال غرب ایران را شامل می شده، توسط یکی از حکمرانان عباسی بنام قاسم بن علی مشهور به ابودلف (ابی دلف) اداره می شده است. بنابر منابع متعدد، ابو دلف بروجرد را که در حد شهرکی بود رونق بخشید و مسجدی در آن ساخت و منبری در آن برپا کرد. این مسجد همان مسجد جامع کنونی است. شبستان شمالی مسجد نیز اندکی دیرتر و در قرن چهارم ساخته شد. این شبستان زیبا دارای ستونهای فراوانی است و دري‌چوبي با نقش‌هاي برجسته دارد.با توجه به تاریخ طولانی (دوازده قرن) این مسجد، آسیب های متعددی بر آن وارد شده و بارها مورد بازسازی قرار گرفته است. کتیبه ای سنگی از بازسازی اساسی آن در سال هزار و شصت و هشت هجري قمري توسط صفویان خبر می دهد. در ورودي مسجد دو لنگه است و در سال هزار و نود و دو هجري قمري به دستور شخصي به نام سلطان محمد ساخته شده است. بناي اوليه مسجد فاقد گلدسته بوده و دو گلدسته موجود به دستور شخصي به نام تقي‌خان رازاني در سال هزار و دويست و نه هجري قمري ساخته شده است.

 

مسجد جامع بروجرد دارای سنگ نوشته ها و یادگارهای تاریخی زیادی است. بر بالاي در غربی، سنگ نوشته‌اي کوچک نصب شده كه به زمان شاه عباس اول مربوط است. در ضلع شرقی مسجد، آرامگاهی وجود دارد. وضوخانه مسجد در مجاورت مسجد قرار گرفته و دارای یک ورودی بزرگ است که به غریبخانه مشهور است. غریب خانه در گذشته احتمالا یک نوانخانه و استراحتگاه عمومی برای مسافران و افراد بی پناه بوده است. قديمي ترين‎‎ بخش آن فضاي زيـر گـنبـد خانه‎‎‎ است‎‎ كه قدمت آن‎‎ به اواسط قرن 4 هجري شمسي‎‎ مي رسد. در دوره سلجوقي اين بنا بـازسـازي و تزئيناتي به‎‎ آن‎‎ افزوده شـد امـا در زمـان ايلخاني بنا در يك دوره ركود قرار گـرفـت كه‎‎ دليل آن شايد مربوط به حملات ويرانگـر مغول‎‎ و زمين لرزه‎‎ سال  715هجري باشـد كـه باعث ويراني‎‎ هفتاد درصد شهر و بخـشهـايـي از مسجد شده است. گنبد مسجد جامع بروجرد در اصل از بناهای دوره ساسانی است که اساسا بعنوان یک آتشکده در شهر بروجرد بنا نهاده شده است. چند سال قبل در اثر ریزش کف مسجد، دخمه ای قدیمی همراه با آثاری از کوزه های شکسته در زیر گنبد اصلی مسجد به دست آمد که مربوط به قرن دوم تا ششم قمری هستند. در زير شبستان شرقي ‚ سكه هايي مربوط به 851 و 853 ه . ق از شاهرخ تيموري به دست آمده است (ایران میراث).  منبر چوبی نه پله‌اي مسجد جامع بسیار هنرمندانه و زیبا ساخته شده است و حکاکی روی آن، تاریخ هزار و شصت و هشت هجري قمري را نشان می دهد. سازنده آن یارمحمد نجار بوده است.

 

هرچند مردم محلی معتقدند امام حسن مجتبی (ع) به بروجرد سفری داشته و در مسجد جامع منبری و سخنی داشته، اما شاهدی بر این مدعا وجود ندارد. همچنین در گذشته گفته می شد که تونلی زیر زمینی بین مسجد جامع و مسجد سلطانی (امام) وجود دارد که این نیز تا کنون اثبات نشده است. مسجد جامع بروجرد در جریان بمباران هواپیماهای عراقی خسارات شدیدی دید و بخشهایی از شبستان شمالی آن ویران شد. همچنین زمین لرزه های متعدد و بارندگی های شدید، آسیب های جدی بر آن وارد آورده است. بنا بر خاطرات افراد سالخورده، نبرد و تیراندازی های شدیدی بین قشون رضا خان و متمردین لرستان در درون و مجاور این مسجد در گرفته است. چند سال قبل به هنگام مرمت دیواره مسجد، استخوانهای مردی پیدا شده بود که بصورت عمودی در دل دیوار قرار داشت. نحوه تدفین عمودی جسد احتمالا به منظور تنبیه و زهر چشم گرفتن بوده است.

 

اداره میراث فرهنگی بروجرد خدمات ارزنده ای را برای بازسازی و نگهداری مسجد انجام داده است که هرچند ناکافی اما چشمگیر بوده اند. با این حال، ساخت و ساز های بی رویه در اطراف مسجد، کاربری نامناسب مغازه های مجاور مسجد، رطوبت، لرزش، برگزاری مراسم گوناگون در مسجد، و نیز برخی تعمیرات سطحی و غیر کارشناسی، آن را در معرض خطر جدی قرار داده است. این مسجد زیبا و منحصر به فرد با حدود دوازده قرن قدمت می تواند به مرکزی برای گردشگری تبدیل شود. مسجد جمعه بروجرد در سال 1314 شمسی در فهرست آثار ملی ایران به ثبت رسیده است. در صورت تلاش و دلسوزی بیشتر بروجردی ها، ویژگی های منحصر به فرد این مسجد به گونه ای است که  می تواند آن را شایسته ثبت بین المللی نماید.

 

آدرس: بروجرد – خیابان جعفری – بعد از میدان جعفری

واژگان گویش بروجردی

واژگان گویش بروجردی

 

رعد و برق âteš barq آتش برق
بچه بازیگوش و نا آرام âteše porpor آتش پرپر
آرایش ârâ آرا
تمام - کامل âzegâr آزگار
 فقیر - تهی دست - بی چیز âsemu jol آسمو جل
آسمان قرمبه - صدای رعد و برق -تندر âsemu qoromma آسمو قرمه
آبکش غذا âš pala آش پالا
موجودی خیالی âl آل
آلاخون والاخون - بی چیز- سرگردان âlâ vâlâ آلا والا
زردچوبه âllat آلت
انس گرفته - آموخته - مانوس âmoxta آمخته
آدم âyem آیم

شپش ejbūj اجبوج
نوعی پنجره چوبی مشبک oresi ارسی
بلغور horruš/ oruš / orruš اروش – هروش
آتش پاره - تر و فرز ezgel ازگل
استخوان osoxong اسخنگ
استخوان – کنایه از آدم خیلی لاغر osoxong peleng اسخنگ پلنگ
گرفتن esonnan اسنه ن
 شناختن ešnâxtan اشناختن
شکسته eškessa اشکسه
شکفتن (روستایی – لری) ešku اشکو
شنفتن - شنیدن ešnaftan اشنفتن
اقبال به یار - خوش اقبال eqvâl biyâr اقوال بیار
لک لک alarg /alark الرک - الرگ
الا کلنگ alan gin gew الن گینگو
دستبند alangu النگو
 صبحانه نخورده - بدون صبحانه enašâta اناشتا
کباب چنجه enja kawâw / enja انجه - انجه کواو
دست- زیر بازو angel انگل
معطل - منتظر angelât انگلات
 نفس نفس زدن - تنگی نفس ana huša انه هوشه
ما imâ ایما
 غروب - سر شب ivâra ایواره


پرستو bâd kapu باد کپو
جغد bâqoš باقش
بالش bâlešt بالشت
بادبادک bâLu بالو
بادمجان bâmju بامجو
بهار bahâr / bâhâr باهار - بهار
بادام bâyem بایم
باده - کاسه bâya بایه
ببر - سهم - برش bor بر
الکن - دارای لکنت یا گرفتگی زبان berr برّ
برادر berâr برار
مقابل - روبرو - برابر berâvar براور
بخار - دم کردن هوا -رطوبت boq بق
آشپزخانه boqiya بقیه
تاس - گوی - سکه برای تعیین نوبت bol بل
تاس انداختن - تعیین نوبت bol enâxtan بل اناختن
بگذار - صبر کن ba'l - bal بل - بهل
بخش - قطعه ای از لباس یا هر چیزی beleng بلنگ
بام غلطان burgellu / bugellu بو گلو - بور گلو
بابا - پدر bu'a بوئه
 کهنه - نان مانده biyâta / biyât بیات - بیاته
سند - فاکتور bijak بیجک
 

 دماغ pet پت
خالی pati پتی
بلا - آتش پاره - کودک یا آدم خیلی فعال por por پر پر
جرقه pereqča / perexča پرخچه - پرقچه
مصیبت - مجلس ترحیم - شیون pors پرس
عزا - غمناکی porsemuni پرسمونی
عطسه peška پشکه / پشگه
باد - ریه - شش pof پف
بادکنک - شش pofdong / poftong پفتنگ / پف دنگ
تاول pofelak پفلک
پشه - مگس paqča پقچه / پخجه
اسراف - زیادی - هدر دادن pelâs پلاس
پلاسیدن - پژمردن pelâssesa پلاسسه ن
پلکیدن - پرسه زدن pelekesan پلکسن
دست peleng پلنگ
بر آمدگی - تورم penâm / panâm پنام
متورم شدن panâmesan پنامسن
تجمع آب یا آدم ها ... peng پنگ
چنگال - مشت - دست pengâl پنگال
سرنوشت - تقدیر pišuni nevešt پیشونی نوشت
فتیله pilta پیلته

 

ظرف نگهداری گندم tâppu تاپو
نخ - بند - رشته - دانه tâl تال
 ردیف torr تر
تف - آب دهان tofga - tofka تفکه
سرکه - ترشی taqqej تقج
شکم tel تل
میوه گندیده teleqessa تلقسه
پریشانی - شکم درد - بی قراری talvâssa - talvâsa تلواسه
پاشیده tūčesa توچسه
 
جوز و گوی - نوعی بازی قدیمی jezze gu جز گو
سوخته jezqâla جزغاله
جوانمرگ june marg جونه مرگ

میخکوب čâr cangul چار چنگول
چادر - چادر شب čar šew چر شو
کثیف - آلوده čeqela چقله
طناب - ریسمان čala چله
شایعه čew چو
عوضی - لنگ به لنگ - واژگون čuwâša / čawâša چواشه
معلول - فلج čaval چول
خالی - تعطیل čul چول
چاقو - کارد ča'qu چه قو

قلقلک xetel ختل
مدفوع الاغ و اسب xarsūl خر سول
گل - گل و لای xarra خره
غلیظ xass خس
پدر یا مادر همسر xesūra خسوره
خواهر xuâr خوار

عقاب dâl دال
نوبت dâl دال
پایین dâmun / dâmu دامو - دامون
آویزان dângeluz / dângelus دانگلوس / دانگلوز
مصنوعی dareki درکی
دلو - سطل dalla دله
حیوان ماده - ماده سگ - آدم پست و بی شخصیت dala دله
کفتار dom peškenak دم پشکنک
سر و صدا - بزن و بکوب denge dâl دنگ دال
درب - در گاه deyrâ دیرا

قیف râhati راحتی
 سرمای خیلی شدید ruwa رووه

درد - زنش - به خود پیچیدن از درد zenešt زنشت
زنگ - زنگ زدگی žang ژنگ

میشگون sâquluč ساقولوچ
سبزه زار - جای سر سبز sabzeluni سبزلونی
لیز sor سر
کام دهان saq سق
آدم بی دست و پا - بی حال somât سمات
فردا suâ سوا
سوسک sūrsak سورسک
کنج - گوشه sūk سوک
کنج - گوشه sūkela سوکله
ناودان sūl سول
سبیل sūl سول
سوراخ sūlâx سولاخ
سربند زنان لر sewwa سووه
سگ sey سی
سیب siv سیو

برادر شوهر šū berâr شو برار
شبستان šavessu شوسو
 

دیگ بزرگ qazqun قزقون
راحتی qolâ قلا
دمار qellâr قلار
کلاغ qalâq / qallâq قلاغ
قلندوش qolang قلنگ
قلندوش qalange šu قلنگ شون
آرایش qanj قنج
غوغا - سر و صدا qū قو
بزرگ - عظیم qew قو
لوتی - بزن بهادر qurti قورتی

عنکبوت kârtena / kârtenak کارتنک - کارتنه
گل شقایق - آلاله - لاله kâsa ešken کاسه اشکن
لاک پشت - آدم پشت خمیده kâsa pošt کاسه پشت
قرض گیری و بده بستان با همسایگان kâsa hamsayi کاسه همسایی
کیپ - بسته - مسدود kep کپ
سر kapu کپو
مسخره - شکلک در آوردن kapuni کپونی
کم - اندک - بریده - قطعه kot کت
سرفه koxa / koxxa کخه
خرچنگ kerženg کرژنگ
ساییده شدن - کشیده شدن kerresan کرسن
خرد کردن و ساییدن با دندان korūžonnan کروژنه ن
کپک kerra کره
خمیازه kešguâr / keškuâr کشکوار / کشگوار
کچل kal کل
دیوار kal کل
کنار - آغوش kel کل
صدای شادی – هلهله زنان در عروسی kel کل
سوراخ kol کل
کند - مقابل تیز - کوتاه kol کل
انگشت kelek کلک
لانه حیوانات kola کله
ملخ kolla کله
دیوانه - بی مبالات
کدو kūyi کویی

 سوسک طلایی یا سبز رنگ gâzâruk گازاروک
بسا - چه بسا - شاید - احتمالا gâhasâ / gâsâ / gâs گاس - گا سا - گاهسا
کنایه از آدم خنگ gâLu گالو
گاو میش gâmiš گامیش
نوی سوسک gângelus / gângeluz گانگلوز - گانگلوس
لپ gop گپ
بزرگ gap گپ
آتش - گرما gor گر
کچل gar گر
گرد گیری gartūya گرتویه
کلیه gordâla گرداله
پشت - کمر gorda گرده
هویج سیاه رنگ محلی gezer گزر
گرسنه gosna گسنه
نیش زدن gašta گشتن
روی چیزی - کنار - ران gal گل
گل اندود کردن gele bu annew گل بو انو
سبد - ظرف بزرگ حمل انگور gala گله
گنبد gommaz گمذ
جنب و جوش - جست و خیز - پریدن gomelak گملک
خسیس genâs گناس
گرد - گردی - توپی شکل - گندل gonal / gonnal گنل
کفتار gur peškenak گورپشکنک
گریه gūrga گورگه
جوراب gurmin / gurmi گورمی - گورمین

سیل - سیلاب laf لف
مانند - شبیه - لنگه lof لف
شل - نا استوار laq لق
لب lew لو

جغرافیای بروجرد

جغرافیای بروجرد

بروجرد در غرب ایران و در منطقه کوهستانی زاگرس قرار دارد.  شهرستان بروجرد در شمال شرقی استان لرستان واقع شده و از شمال به شهرستانهای ملایر و نهاوند در استان همدان، از شرق به سربند اراک در استان مرکزی، از جنوب به درود و از غرب به خرم آباد و الشتر در استان لرستان محدود می شود. این منطقه مشتمل بر کوههای مرتفع زاگرس در غرب، دشت سیلاخور در مرکز و پیشکوههای داخلی زاگرس در شرق است. بلندترین نقطه شهرستان بروجرد قله ولاش با ارتفاع 3623 متر در کوه گرین در غرب شهر بروجرد و پست ترین ناحیه در دشت سیلاخور با ارتفاع تقریبی 1500 متر قرار دارد. بروجرد دارای آب و هوای معتدل کوهستانی با تابستانهای معتدل و زمستانهای سرد است که حداکثر دما گاه به 40و حداقل آن به منفی 20 درجه می رسد. میزان بارندگی این شهرستان 480 میلی متر در سال است که در فصول سرما بارش ها بیشتر بصورت برف می باشند.

شهرستان بروجرد بين عرضهاي شمالي حد اقل 33 درجه و 36 دقيقه و حداكثر 34 درجه و 6 دقيقه و طول شرقي و داخل 48 درجه و 27 دقيقه و حداكثر 49 درجه و 27 دقيقه قرار دارد. بروجرد از نقاط زلزله خیز کشور است و زلزله سیلاخور با بزرگای 2/7 ریشتر یکی از بزرگترین زمین لرزه های ثبت شده ایران است. مرکز این شهرستان شهر بروجرد است و اشترینان دیگر شهر آن است

 

آب و هوا

منطقه بروجرد دارای آب و هوای سرد كوهستاني با زمستانهاي پر برف و بسيار سرد و تابستانهاي معتدل است. شمال، شمال غربي و مشرق لرستان اینگونه آب و هوایی دارند. تعداد روزهاي يخبندان در برخي از نقاط اين ناحيه به بيش از 70 روز مي رسد. در اين ناحيه با ريزش اولين برف زمستان طولاني شروع مي شود و فصل بهار و پاييز در اين ناحيه كوتاه است. مناطق بروجرد، دورود، ازنا، اليگودرز، نورآ باد، و الشتر كه بيش از 1400 متر ارتفاع دارند داراي اين آب وهوا هستند. هواي بروجرد معتدل و نيمه مرطوب بوده و بيشترين درجه حرارت در تابستان‌ها 34 درجه بالاي صفر و كم‌ترين آن در زمستان‌ها 10 درجه زير صفر برآورد شده است. ميزان باران ساليانه شهرستان بروجرد به طور متوسط به حدود 600 ميلي‌متر مي‌رسد.پوشش گياهي اين منطقه را نيز پوشش گياهي‌زاگرسي تشكيل مي‌دهد (1).

   1- مرکز گردشگری دانشجویان ایران

 

بارندگی:

میزان بارندگی بروجرد سالانه حدود 480 میلی متر است که بیشتر این بارندگی در فصل بهار انجام می گیرد. در زمستان بارشها بیشتر به صورت برف است که ارتفاع آن در شهر بروجرد گاه تا یک متر و در کوههای منطقه گاه تا سه متر می رسد. تقریبا در بیشتر ماههای سال اندکی بارندگی دیده می شود اما ممکن است در میانه تابستان بطور کلی بروجرد فاقد بارندگی باشد. بارشهای سیل آسا ممکن است تا چند روز ادامه پیدا کنند که این امر موجب آبگرفتگی خیابانهای شهر و نیز وقوع سیلهای ویرانگر در روستاهای پائین دست دشت سیلاخور می شود. در بروجرد متاسفانه سدی برای مهار آبهای سطحی وجود ندارد.

کوهها:

رشته کوه گرین: رشته کوه گرین یا گرّی بخشی از مرتفع ترین کوههای زاگرس است که بخط مستقيم از بيستون تا كارون، يعني از شمال باختري به جنوب  خاوري كشيده شده اند و اشترانكوه دنباله اين كوه است. طول سراسري آن نزديك به 180 كيلومتر است.  قلل عمده اين رشته كوه عظيم در لرستان يكي چهل نابالغان واقع در شمال دشت الشتر است كه بلندي آن مدتي از سال پوشيده از برف ميباشد و مانند ديواري در شمال لرستان كشيده شده و حد فاصل بين خاك نهاوند و لرستان است و از جمله كوههاي پر بركت لرستان و محل ييلاق طوايف مختلف ايلهاي حسنوند و يوسفوند مي باشد. به واسطه ذخيره زياد برف، در قسمت دامنه هاي شمالي رود گاماسیاب، و در دامنه هاي جنوبي رودخانه هاي الشتر و دلفان از آن سرچشمه مي گيرند. قله های مرتفع بروجرد مانند ولاش با ارتفاع 3623 متر نیز از بخشهای دیگر کوه گرین هستند.

کوه شاه نشین: در بیست کیلومتری جنوب بروجرد و در مجاورت دشت سیلاخور و کارخانه قند لرستان قرار دارد و ارتفاع آن حدود 3000 متر است. گیاهان دارویی فراوانی در این کوه وجود دارند.

کوه یزدگرد: با ارتفاع 2800 متر در شرق اشترینان قرار دارد و مرز بروجرد و ملایر است. این کوه به نام یزدگرد پادشاه ساسانی شهرت یافته است که گفته می شود قلعه ای در آنجا داشته است. بقایای یک قلعه قدیمی در کوه دیده می شود.

پیشکوههای داخلی زاگرس: شامل طیف وسیعی از قله های گنبدی و تپه های کم ارتفاع در شرق و شمال شرق بروجرد است که از جنوب تا دورود و ازنا نیز کشیده شده اند و مرز لرستان و استان مرکزی را تشکیل می دهند.

کوه چهل نابالغان: با ارتفاع 3900 متر در شمال غرب بروجرد قرار گرفته است و به لحاظ تقسیمات کشوری محدود به نهاوند، بروجرد، الشتر و نورآباد است. سراب پر آب گاماسیاب در دامنه شمالی آن قرار دارد. چهل نابالغان بخشی از رشته کوه عظیم گرین است.

کوه میش پرور: با ارتفاع 3500 متر یکی از بزرگترین و با شکوهترین کوههای ناحیه بروجرد است که دامنه های تپه مانند آن تا نزدیکی های شهر بروجرد گسترانیده شده است. میش پرور سرچشمه سرابها و رودهای فراوانی است و در بیشتر ایام سال پوشیده از برف است. این کوه جلوه زیبایی به شهر بروجرد داده است.

کوه سه کوزان: یک کوه منفرد از جمله قلل کوه گرین در غرب بروجرد است که ارتفاع آن به 3200 متر می رسد و دسترسی به آن از روستای ونایی امکانپذیر است. نام کوه به علت شکل آن است که مانند سه کوهان یا دارای سه قله مرتفع است.

کوه برآفتاب: با ارتفاع 2900 متر در جنوب روستای ونایی قرار دارد.

کوه پینه: پینه يا پونه يكي ديگر از قلل عمده رشته کوه گرین  است كه ارتفاع آن كمتر از چهل نابالغان است و چند معبر و گردنه سخت آن، بروجرد را به شمال لرستان متصل مي سازد.

اشترانکوه: رشته كوهي به طول تقريبي 50 كيلومتر است كه در محدوده  اليگودرز و بروجرد در جهت شمال غربي _ جنوب شرقي امتداد دارد. يخچالهاي طبيعي و دائمي اين رشته كوه که يكي از زيباترين كوههاي كشور به شمار مي رود در تمام سال از برف و يخ پوشيده است. اشترانکوه در جنوب شهر درود و ازنا قرار دارد و به لحاظ تقسیمات کشوری جزو بروجرد نیست اما به لحاظ تاریخی و نیز کوهنوردی از کوههای ناحیه بروجرد به حساب می آید.

رودها:

گلرود

تیره (سزار - دز)

ماربره

تهیج

 

سرابها و چشمه ها:

سراب ونایی

سراب زارم

سراب کرتول

سراب زرشکه

سراب سفید

سراب پنبه

سراب جانیزه

چشمه هفت چشمه

چشمه اسل مساله بیک

چشمه های ونایی

چشمه های دره خونی

 

کتابشناسی بروجرد

کتابشناسی بروجرد

 

احمدی طباطبایی، علیمحمد. تاریخ مختصر سیاسی و اجتماعی بروجرد از روزگار باستان تا امروز. تهران: حروفیه، فرهنگیان، 1384.

عزیزی، غلامرضا. بروجرد - از ایران چه می دانیم؟ (49).  تهران: انتشارات دفتر پژوهشهای فرهنگی، 1383.

اسفندیاری، احمد. گویش بروجردی. تهران: میعاد، 1380.

 

مولانا بروجردی، غلامرضا. تاریخ بروجرد: تاریخ، حکام، رویدادها. بروجرد: چاپخانه علمی بروجرد؛ تهران: صدر، 1353.

 

مولانا بروجردی، غلامرضا. تاریخ بروجرد: تاریخ، حکام، رویدادها. بروجرد: چاپخانه علمی بروجرد؛ تهران: صدر، 1353.

مولانا بروجردی، غلامرضا. تاریخ بروجرد: دانشمندان بروجرد از قرن چهارم تا عصر حاضر. قم: بی نا، بی تا.

 

اسفندیاری، احمد. گزیده ای از ضرب المثلهای بروجردی. اصفهان: غزل، 1378.

اناری، شیدرخ؛ رازانی، ابوالفضل. متلهای بروجردی. زیر نظر م. آزاد. تهران: پدیده، 1350.

جلالی عزیزیان، حسن. آفتاب بروجرد: داستانهایی از زندگانی علامه بحر العلوم. تهران: هاد، 1375.

حجتی، ابو المجد. عبور از عهد پهلوی، در گیر و دار دو فرهنگ. تهران: انتشارات محسن، 1377.

 

روحبخشان، عبد المحمد. جغرافیای تاریخی بروجرد. تهران: اساطیر، 1373.

 

حزین بروجردی، حسین. تذکره حسین حزین، یا، دورنمایی از شهرستان بروجرد: حاوی تذکره شرح حال دانشمندان، شعرا، نویسندگان گذشته و معاصر، تاریخ و جغرافیای بروجرد، به ضمیمه عکسهایی از اماکن تاریخی. کاشان: حسینه آیت الله امامی کاشانی، مجمع متوسلین به آل محمد (ص)، 1422 ه.ق. = 1380، ع، 769 ص. چاپ دوم

عزیزی، غلامرضا. بروجرد شناسی 1. خرم آباد: افلاک، 1383.

گودرزی، یدالله. سیمای بروجرد: زادگاه فرزانگان. قم: موسسه فرهنگی همسایه، 1376.

مرکز آمار ایران. سرشماری نفوس و مسکن، 1375: نتایج تفصیلی استان لرستان: شهرستان بروجرد. تهران: مرکز آمار ایران، 1376.

مولانا بروجردی، غلامرضا. سخنوران بروجرد. تهران: حروفیه، 1382.

حسنعلی افشار. سفرنامه لرستان و خوزستان (اراک، بروجرد، خرم آباد، دزفول و شوشتر) رویدادهای شاه مرد 1264 ه.ق. تصحیح و پژوهش: حمیدرضا دالوند. تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1382.

 

شرکت پست جمهوری اسلامی ایران، دفتر مطالعات و برنامه ریزی. خدمات دولتی خرم آباد و بروجرد به انضمام فهرست تغییرات اسامی معابر شهر خرم آباد و بروجرد. تهران: شرکت پست جمهوری اسلامی ایران، 1368.

 

 

کشمیری، فخر الدین. مطالعات نیمه تفصیلی خاکشناسی و طبقه بندی اراضی دشتهای خرم آباد و بروجرد، استان لرستان. تهران موسسه تحقیقات خاک و آب، 1364.

کنگره بزرگداشت شاعر مرثیه سرا میرزا محمدباقر صامت بروجردی. تدوین اکرم السادات زین العبادی. خرم آباد: اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی استان لرستان، 1380.

آقاخانی، بهرام (گردآورنده). رد پایی بر خاک. تهران: بنیاد شهید انقلاب اسلامی، معاونت پژوهش و تبلیغات نشر شاهد، 1383.

 

باستان شناسی و آثار تاریخی بروجرد

باستان شناسی و آثار تاریخی بروجرد

 بروجرد از شهرهای قدیمی ایران است و آثار تاریخی ارزشمندی نظیر مسجد جامع و امام زاده جعفر در آن وجود دارد که جزو بناهای نفیس ایران به شمار می آیند. بیشتر نوشته های گذشته، بروجرد را در دوره های بعد از اسلام و بویژه از دوره سلجوقی به بعد مورد مطالعه قرار داده اند. علت این امر کم بودن مطالعات باستان شناسی در ناحیه بروجرد است وگرنه آثار باستانی و حتی پیش از تاریخ فراوانی در ناحیه بروجرد وجود دارد که دست کم تاریخی 6 هزار ساله از بروجرد را نشان می دهند. بیشتر باستان شناسان، در بررسی لرستان توجه خود را بر روی یافته های مفرغی جنوب و غرب لرستان متمرکز کرده اند که هرچند اینان به نوبه خود منحصر به فرد و مهم هستند و تاریخ باشکوه نیاکان ما را یاد آوری می کنند، اما باعث شده اند تا دیگر نقاط لرستان از چشم دور بمانند.

 بشر اولیه در غار زندگی می کرده و با شکار حیوانات و بعدها اهلی کردن و چراندن آنها روزگار می گذرانده است. نواحی مرکزی و جنوبی لرستان یکی از بهترین زیستگاههای اولیه بوده اند و یافته های غارهای خرم آباد تاریخی بس کهن با بیش از چهل هزار سال را نشان می دهد. با آگاه شدن انسانها از کشاورزی و نحوه کاشت و برداشت محصولات، به تعداد انسانها افزوده شد و کم کم بشر زندگی شکاری در غارها را رها کرد و به دنبال آب و زمین مساعد برای کشاورزی گشت.  ناحیه بروجرد به لحاظ قرار گیری در دشت وسیع و پر آب سیلاخور از نخستین جایگاههای سکونت بشر بعد از رواج کشاورزی بوده است. طبیعی است که با پیدایش کشاورزی، دشتهای وسیع و پر آب کوهدشت در غرب لرستان و سیلاخور در شرق آن مورد توجه قرار گرفته باشند. تل ها و تپه های باستانی فراوانی در منطقه بروجرد و سیلاخور وجود دارد که سکونت مردمان فراوانی را در هزاره های اول تا چهارم پیش از میلاد در این ناحیه نشان می دهد. اینان سکونتگاههایی کوچک و بزرگ بوده اند که بر روی تپه ها و تل های کم ارتفاع دشت سیلاخور ساخته می شده اند و علاوه بر دسترسی سریع به زمین های کشاورزی، ساکنان را از حیوانات و دیگر انسانها در امان می داشته اند. از جمله اینان می توان به تپه های زنگنه، ایمان آباد، حمام خرابه و چوغا کیوری اشاره کرد.

 بعدها و با گسترش تمدن و رواج شهر نشینی، این تپه ها کاربری نظامی نیز پیدا کرده اند و ساختار قلعه گونه آنان تا سده های اخیر نیز پا برجا بوده است. از جمله می توان به ساختار خود بروجرد اشاره کرد که گویا از بدو تاسیس همواره قلعه ای در اطراف آن بوده است. البته این دژ با گسترش شهر کم کم تخریب می شده و در شعاع بزرگتری ساخته می شده است. آخرین قلعه شهر بروجرد در زمان قاجاریان مرمت شد که هنوز هم اندک آثاری از آن در دسترس است. نمونه مهم دیگر این دژهای باستانی را می توان در قلا رمیان در چهار کیلومتریی جنوب شهر بروجرد و در قلب زمینهای کشاورزی دشت سیلاخور دید. قلا رمیان یا قلعه رومیان قدمتی پیش از تاریخ دارد (آثاری از 4000 قبل از میلاد) و اساسا همانند سایر قلعه های پیش از تاریخ منطقه، برای سکونت بنا شده اما در دوره هخامنشیان اهمیت استراتژیک یافته است. بویژه در اواخر این دوران، ناحیه بروجرد از مناطقی بوده است که نبردگاه سربازان ایرانی و سپاهیان اسکندر مقدونی بوده است. نام رومیان نیز به همین علت به این قلعه داده شده است. بعدها سلوکیان، اشکانیان، ساسانیان و حکومت های بعد از اسلام نیز از این قلعه برای مقاصد نظامی استفاده کرده اند. در قرنهای پنجم تا نهم، نبردهای فراوانی بین حکومت های محلی در دشت سیلاخور به وقوع پیوسته و نیز سپاهیان چنگیز و تیمور این ناحیه را ویران ساخته اند که در همه این دوره ها، بروجرد و قلاع اطراف آن مورد توجه بوده اند.  به هر حال آثار باستانی فراوانی از دوره های پیش از اسلام در اطراف بروجرد دیده می شود که از جمله می توان به تپه خرابه، سین آباد، گنجینه، سلیمان تره و خدابخش اشاره کرد.

 اگرچه تاریخ بنای شهر بروجرد دقیقا پیدا نیست ولی با توجه به شهرسازی اشکانیان در ناحیه غرب ایران، این احتمال هست که شهر/دژ بروجرد نیز در همین دوره بنا نهاده شده باشد. گفته شده که بروجرد در زمان ساسانیان و به دستور فیروز ساسانی بنا نهاده شده است. به هر روی وجود شهر بروجرد در پیش از اسلام و در زمان ساسانیان مسجل است. این شهر در زمان حمله اعراب به ایران از مراکز نظامی بوده و سرداران عرب در زمان حکومت عمر پیکی به بروجرد می فرستند و تقاضای تسلیم شدن سپاهیان ایرانی را می کنند که با رد شدن این درخواست نبردهایی از جانب عراق شروع می شود و نهایتا در نهاوند به شکست ایرانیان می انجامد. از آثار این دوره می توان به آتشکده جامع بروجرد و قلعه یزدگرد در شمال این شهر اشاره کرد که اولی بلافاصله تبدیل به مسجد شد و دومی کم کم اهمیت خود را از دست داد و فرسوده شد. بروجرد در این زمان بخشی از ماه نهاوند به حساب می آمد و از دیگر شهرهای همسایه اش می توان به شاپورخواست (خرم آباد) اشاره کرد.

 بعد از فروپاشی ساسانیان، خلفای عرب حاکمیت مرکز و غرب ایران را در دست گرفتند و شهر بروجرد در این زمان نیز مورد توجه قرار گرفت. اعراب نام بروگرد را با تلفظ خود به بروجرد تغییر دادند. ابودلف در کرج (شاه زند اراک) مستقر شد و وزیر خود حمویه را به بروجرد فرستاد. وی نسبت به عمران بروجرد کوشید و با دستکاری در آتشکده بزرگ و مرکزی بروجرد، یکی از نخستین مساجد ایران را در این شهر بنا نهاد و به تبلیغ اسلام پرداخت. مسجد جامع مهمترین اثر تاریخی بروجرد یادگار این دوران است.

 با فروپاشی امویان و عباسیان، بار دیگر حکومتهای ایرانی کنترل غرب ایران را به دست گرفتند. در قرن چهارم و پنجم قمری و به گاه حکومت سلجوقیان، بروجرد از اهمیت و اعتبار ویژه ای برخوردار شد. بویژه که حد فاصل همدان، اصفهان و بغداد قرار داشت و کاروانهای زیادی از آن می گذشتند. ثمره آن هم ترمیم قلعه بروجرد و قلاع اطراف و نیز ساخته شدن آرامگاههای گوناگون بود. بسیاری از یافته های تاریخی بروجرد مربوط به دوره سلجوقی است. مهمترین بنای این دوران گنبد خارق العاده امامزاده جعفر بروجرد است. بنای زواریون در تپه های بیرون شهر نیز به احتمال زیاد مربوط به همین زمان است. گویا مسجد بزرگی در این دوره در بروجرد ساخته شده که بعدها در زمان قاجار جای خود را به مسجد سلطانی داده است.

 در سده های بعد، ناحیه بروجرد شاهد جنگ و گریزهای بسیار بوده است که در این رهگذار آسیب های زیادی به آثار و بناهای آن وارد شده است و دست کم تا زمان صفویان ساخت و ساز و توسعه را در آن به تعویق انداخته است. شاید قلعه های بروجرد و اطراف آن تنها سازه هایی بوده اند که مرتبا تعمیر و بازسازی می شده اند. اما صفویان فرصت داشتند که بناهایی نظیر مسجد جامع و امام زاده جعفر را بازسازی کنند. از دوره صفوی به بعد، به بروجرد به عنوان ناحیه ای مستقل برای خراجگزاری و جمع آوری مالیات کشاورزان و نیز جمع آوری سپاهیان نگاه می شده است.

 آخرین دوره طلایی بروجرد را باید در زمان قاجار جستجو کرد که طی آن بروجرد جزو شهرهای بزرگ و استراتژیک کشور به حساب می آمد و حکومتهای متزلزل مرکزی حساب خاصی روی آن باز کرده بودند. همچنین آب و هوای خوش بروجرد شاهان قجر را به این ناحیه می کشاند و از این رهگذار بناهای متعددی در بروجرد ساخته و یا بازسازی شد که بطور خاص باید به بازار بزرگ بروجرد و کاروانسراهای آن اشاره کرد. مسجد جامع بروجرد در این دوران بازسازی اساسی شد و مسجد سلطانی (مسجد امام) نیز همزمان و به سبک مسجد امام تهران در بروجرد ساخته شد. قلعه بروجرد بازسازی شد و کندکی (خندقی) از آب در دور آن ساخته شد و دروازه های شهر بازسازی شد. دکانها و معابر شهر پیراسته شد و باغهای نفیسی همراه با تکیه های زیبا در اطراف بروجرد ساخته شد که از جمله باغ شاه بروجرد یکی از باغهای سلطنتی و زیبای ایران بود. صنعت و بازرگانی بروجرد بسیار رونق یافته بود و تاجران و سرمایه داران زیادی در بروجرد ساکن بودند که خانه های اعیانی و باغها و تکیه های دلپذیری برای خود می ساختند. خانه هجری، باغ همایونی و تکیه موثقی از این دسته اند. مدرسه های دینی بروجرد رونق گرفتند و روحانیون برجسته ای به بروجرد آمدند یا از آن برخاستند. افول قاجاریان همزمان شد با افول بروجرد.

 رضا خان برای سرکوب ناآرامی های لرستان که تا بروجرد نیز کشیده شده بود این شهر را به عنوان پایگاه انتخاب کرد و سرداران ارتش خود را به این ناحیه فرستاد. با آرام شدن اوضاع و قوام گرفتن حکومت پهلوی، کار ساخت و ساز بناهای مدرن و مدارس و بیمارستان در بروجرد آغاز شد. دبیرستان پهلوی در محل سربازخانه بروجرد بنا نهاده شد و قطار و جاده و ماشین به منطقه آمد. اما با این همه، اقدام حکومت پهلوی در تشکیل استانهای مختلف و الحاق سنجیده یا نسنجیده اما به هرحال عجولانه بروجرد که خود ایالت مستقلی بود به لرستان، باعث شد که روند رشد بروجرد برای همیشه متوقف شود که آثار منفی آن تا به امروز برجاست. در دوره محمدرضا پهلوی نیز بیمارستانی بزرگ، سینما و چندین بنای شهری در بروجرد تاسیس شد و خیابانها و پارکهای جدید احداث شد.

 در سالهای اخیر نیز بناهای تفریحی و خدماتی مختلفی چون پارکها و بلوارهای مختلف و نیز شهرکهای جدید در بروجرد بنا نهاده شده است. اما سوای دبیرستان امام و تا حدودی ساختمان بانک ملی بروجرد، می توان گفت که از دوره قاجار به بعد هیچ مسجد، مدرسه یا بنای شهری قابل توجهی در بروجرد ساخته نشده که به لحاظ معماری بتواند در دهه ها و سده های بعد جزو آثار ارزشمند بروجرد به حساب آید. هویت و زیبایی هر شهر به میزان سازه های شهری و دیدنی های آن است و اگر چند اثر ارزشمند تاریخی بروجرد نبود، هیچ بنای دیدنی و ماندگاری در این شهر به چشم نمی آمد. یک نکته باید از سوی مسئولان شهرسازی و بویژه شورای شهر و شهرداری مورد توجه قرار گیرد و آن ساختن بناهای شاخص و ماندگار است که هویت فردای بروجرد را تشکیل می دهند.

 

ادامه نوشته

محرّم در بروجرد

جشن ها و سوگواری های مذهبی

 محرّم در بروجرد: بروجردی ها توجه خاصی به مراسم سوگواری در ماه محرم دارند و بویژه در دهه اول این ماه شهر بروجرد میهمانان زیادی را به خود جلب می کند که مشتاق دیدن کارهای گروهی و مراسم محلی تاسوعا و عاشورا هستند. شهرستان بروجرد بیش از سیصد هیات و دسته سینی زنی، زنجیرزنی و ... دارد که با شروع محرم فعال شده و عمدتا تا پایان صفر به کار خود ادامه می دهند. برپایی سقاخانه، تکیه و روضه از کارهای رایج این ایام است هرچند فعالیت های کوچک و بزرگ فراوانی در این ایام انجام می شود. به هرحال مراسم محرم شامل بخش های مختلفی است:

سقاخانه. یکی از دیدنی های بروجرد در ماه محرم تشکیل سقاخانه است به این صورت که با آغاز این ماه برخی خانواده ها یک یا چند اتاق بزرگ را سراسر با پارچه مشکی می پوشانند و دیوارها را با تصاویر امامان و آیات قرآن منقش می کنند و منبری چوبی در بالای این اتاقها قرار می دهند که بر روی آن تعداد زیادی چراغ به احترام و یادبود امام حسین (ع) و یارانش روشن می ماند. با غروب آفتاب درب خانه ها را باز می گذارند و معمولا با روشن کردن چراغ و آویختن پرچمی سیاه یا سبز باز بودن سقاخانه را نشان می دهند. مردم نیز در قالب گروههای کوچک و بزرگ و با فرستادن صلوات و یا خواندن اشعاری گروهی در مدح امام حسین (ع) در کوچه پس کوچه های شهر به راه می افتند و با عنوان میهمان از این سقاخانه به آن سقاخانه می روند. زنان نیز همراه با مردان خانواده یا بصورت گروههای زنانه به سقاخانه می روند و این ایام معمولا از امن ترین ایام برای تردد شبانه است چرا که بیشتر مردم تا پاسی از شب در معابر هستند. سقاخانه را قلیچ هم می گویند از آن رو که به هنگام ورود به منزل و برای اطمینان از باز بودن سقاخانه و آمادگی میزبان رسم بوده با صدای بلند بگویند:" قلیچه یا قولوچه" و در صورت شنیدن "قلیچه" به خانه وارد می شدند. "قولوچه" به معنی تمام شدن زمان و به هر روی عدم پذیرش میهمان بوده است. در بدو ورود به اتاقی که سقاخانه را تشکیل می دهد ابتدا به جای سلام رسم است بگویند:"بر قاتلان سید الشهدا لعنت". میزبان و یا دیگر میهمانان حاضر نیز در پاسخ می گویند:"بیش باد!". سپس شعرهایی در مدح شهدای کربلا خوانده می شود و بعضا سینه زنی مختصری نیز انجام می شود و چند دعایی در خصوص شفای بیماران، گشایش کار حاضران و برآوردن حاجات میزبان گفته می شود. صاحب خانه نیز با چای، شیر، میوه، شیرینی و مانند آن از میهمانان پذیرایی می کند. خیلی از مردم نذر می کنند که در صورت برآورده شدن حاجاتشان خدمتی به سقاخانه کنند و معمولا پارچه سیاه، چراغ و یا چای و شربت ...  سقاخانه تا حدی از این راه تامین می شود. به هنگام خروج نیز رسم است بگویند: "اجرتان با سید الشهدا !" و بعد به سقاخانه دیگری بروند و این کار معمولا تا نیمه شب ادامه دارد. البته هرچند در سالهای اخیر از تعداد سقاخانه ها کاسته شده و یا مردم بیشتر با ورود به سقاخانه به دیدن دوستان قدیمی و گفتگو با آنان می  پردازند اما هنوز هم این رسم از مهمترین رسوم اجتماعی بروجردی هاست. بویژه از گذشته در کنار فال و تماشا بودن و البته ثواب سقاخانه، یکی از بهترین مکان ها برای دیدن دختر ها توسط خانواده ها و امکان خواستگاری و امر خیر همین سقاخانه ها بوده است.

چهل منبر. در غروب و شامگاه تاسوعا، بسیاری از مردم و بویژه کسانی که در شبهای قبل سقاخانه داشته اند درهای خانه خود را به روی مردم باز می کنند و سینی بزرگی در ورودی خانه یا حیاط می گذارند و در آن به یادبود شهدای کربلا شمع روشن می کنند و با نوشیدنی و دیگر نذورات از میهمانان پذیرایی می کنند. بسیاری از زنان و مردان با تهیه چهل شمع، با پاي برهنه و بدون اين كه با كسي صحبت كنند از این خانه به آن خانه رفته و شمع های خود را در چهل سقاخانه مي گذارند. با این کار ضمن عزاداری، حاجات و خواسته های خود را نیز یادآوری می کنند و از امام حسین و یارانش شفاعت می طلبند. این آئین به چهل منبر مشهور است.

سینه زنی و زنجیرزنی. هیات های سینه زن و زنجیر زن بروجرد، فعالترین و پرطرفدارترین دسته های عزاداری این شهر و روستاها و مناطق اطراف هستند. معمولا در شبهای اول تا نهم محرم، اعضا و میهمانان این دسته ها، با تاریک شدن هوا در منزل یا تکیه ای جمع شده و پس از سخنرانی یک روحانی و شنیدن مداحی، شروع به به سینه زنی و زنجیر زنی می کنند. با توجه به کوچک بودن فضای اکثر خانه ها، ممکن است دسته های زنجیرزن تنها به سینه زنی بپردازند. با نزدیک شدن به شب تاسوعا، این دسته ها علاوه بر حضور در مجالس، به حرکت در معابر نیز می پردازند که بویژه در روزهای تاسوعا و عاشورا، جمعیت زیادی از اهالی شهر و میهمانان با تجمع در خیابانهای اصلی به استقبال این دسته ها می روند. بطور سنتی، این دسته ها از میدان رازان، خیابان صفا، شریعتی، بحرالعلوم و جعفری عبور می کنند و در در سه راه جعفری و نیز در صحن امامزاده جعفر به نوبت توقفی کوتاه کرده و بصورت نمایشی به سینه زنی و زنجیرزنی در مقابل مردم، روحانیون و مسئولان شهر می پردازند.


سینه زنی در بروجرد در قالب دسته های کوچک انجام می گیرد. به این ترتیب که بنابر بزرگی هیات، اعضا به سه، چهار، پنج ... دسته تقسیم می شوند و هر دسته دارای یک رهبر یا سردسته می شود. سردسته مسئول نگه داری گروه و جلوگیری از تفرق آنان است و شعار یا دم گروه به وی محول می شود. برای سهولت یادآوری دم، معمولا از قطعات شعری کوتاه استفاده می شود. کلیه دسته ها در انتهای دم خود، یک بخش مشترک با گروه دیگر دارند مثل "حسین یکه و تنهاست" که با رسیدن به آن دسته بعدی شروع به سینه زنی و خواندن دم خود می کند. معمولا دسته های نخست مربوط به افراد مسن و پیشکسوت است. دسته های میانی را جوانان تشکیل می دهند و آخرین دسته ها نیز نوجوانان هستند. لباس سینه زنهای بروجرد عمدتا یک پیراهن مشکی است جلوی آن مانند دریچه ای است که با دکمه باز و بسته می شود. در مجالس مردانه، دکمه های جلویی را باز می کنند و سینه می زنند. همچنین برخی جوانترها در اوج سینه زنی پیراهن خود را بطور کامل از تن بیرون می آورند.

هیات های زنجیرزن بصورت قطاری در دو صف موازی حرکت می کنند و باز هم به ترتیب از افراد سالخورده تا نوجوانان مرتب می شوند. چندین طبل و سنج زن مسئول ریتم بخشیدن و هماهنگ کردن زنجیرزنان هستند. لباس زنجیرزنی یک پیراهن سیاه ضخیم و بلند است که تا سر زانو ادامه می یابد و پشت آن دو دریچه همیشه باز دارد که محل برخورد زنجیر به بدن است. با رسیدن به هیات های دیگر، عزاداران به نشانه احترام زنجیرهای خود را بالا گرفته و تکان می دهند و همزمان یا حسین می گویند.

علامت گیری. اکثر دسته های سینه زن و زنجیرزن بروجرد دارای دست کم یک علم بزرگ فلزی هستند که در بروجرد به علامت مشهور است. علم ها معمولا در طول سال در حسینه ها و مساجد نگهداری می شوند و در روزهای تاسوعا و عاشورا در شهر گردانده می شوند. با شروع محرم، علم ها در سر کوچه یا کنار محل اجتماع هیات نگه داشته می شوند. در روزهای نهم و دهم محرم، در جلوی هر دسته ابتدا چندین پرچم در رنگهای مختلف با پایه هایی از نی بلند توسط نوجوانان حرکت می کند و بعد از آن یک یا چند علامت بزرگ و کوچک توسط جوانان پر زور و بازو حمل می شود. حمل این علم های بزرگ فلزی بخاطر سنگین بودن و نیز لنگر زدنشان بسیار دشوار است و علامت گیرها پی در پی تعویض می شوند. با رسیدن دو دسته به هم، علم ها روبروی هم قرار می گیرند و به اصطلاح سلام می کنند و ممکن است همزمان شروع به چرخیدن کنند. علامت سازی از حرفه های سنتی بروجرد هست و هنوز هم چند کارگاهی مشغول به آن هستند.

 خَرّه گیری. خَرّه به معناي گِل و یا خاک مرطوب است. برخی عزاداران، سحرگاه عاشورا به حمام های عمومی شهر که در این روز همگی رایگانند می روند و پس از خره گيری با روشن شدن هوا در قالب دسته های عزادار در حالي كه سر و صورت خود را با گل آغشته اند به خيابان ها مي آيند. رسم است که در هنگام سینه زنی در صبح عاشورا این نوحه را بخوانند:

عزیزان قتل شاهان است امروز

حسین تا چاشت مهمان است امروز

گلوی نازک و بی شیر اصغر

نشانِ تیر عدوان است امروز

به زینب زندگی دیگر حرام است...

 امروزه این کار بیشتر توسط قدیمی ترها انجام می گیرد و جوانان ترجیح می دهند طرحی از دست (به یاد ابوالفضل عباس)  یا نوشته ای چون یا حسین بر لباس خود نقش کنند و یا قدری از گل را به موهای خود بمالند.

شام غریبان. با تاریک شدن هوا در غروب عاشورا، گروههایی از زنان و مردان با روشن کردن شمع و با بر سر نهادن طبق هایی حاوی کاه و خرما و شمع و یا عروسکهایی نشانگر کودکان یتیم کربلا، در کوچه پس کوچه های شهر به راه می افتند و با صدایی اندوهناک می خوانند:

 امشب به صحرا بی کفن جسم شهیدان است    شام غریبان است...

 و یا در همدردی با بازماندگان این واقعه، اینگونه زمزمه می کنند:

یتیمی درد بی درمان یتیمی

یتیمی خواری دوران یتیمی

الهی طفل بی بابا نباشد

اگر باشد در این دوران نباشد

یتیمی گردن طفلان کند کج

یتیمی درد بی درمان یتیمی...

تعزیه دوطفلان مسلم.  یک نمایشنامه تراژیک (تعزیه) کاملا منحصر به فرد است که در ایام محرم توسط دسته های ویژه ای در بروجرد اجرا می شود. طی شبهای اول تا دهم محرم، این تعزیه هر شب سه چهار بار در خانه های مختلف، سقاخانه ها و تکیه ها اجرا می شود و در روزهای تاسوعا و عاشورا، همزمان با سایر هیات های عزادار، هیات های دوطفلی هم به حرکت در خیابانها و در مقابل مردم می پردازند. تعزیه دوطفلان مسلم، زبانی آهنگین دارد و جملاتی که خوانده می شود عمدتا شعرگونه و دارای وزن هستند و به نوعی نقالی شبیه هستند. شخصیت های اصلی داستان شامل دوطفلان مسلم، دو چوپان نیکوکار، حارث و عبیدالله حاکم کوفه است. لباس دوطفلان مسلم سبز رنگ است و لباس حارث قرمز رنگ. چوپانان نیز شولای نمدین همراه با کلاه نمدی بر سر می کنند. ویرایش بلند تری از این تعزیه نیز وجود دارد که عمدتا همراه با نواختن نی است و از موسیقی محلی تبعیت می کند. آوازهای معروف به دشتی همراه با نغمه نی به زیبایی اجرا می شوند. داستان این تعزیه بنا بر فولکور محلی روایت می شود که قدری با منابع تاریخی متفاوت است. از جمله این که گویا در واقعه اصلی چوپانی در کار نبوده و دوطفلان توسط خدمتکار زن حارث یافته و به خانه حارث برده می شوند و یا این که شروع حرکتشان از زندان است نه از خانه مادری.

خلاصه داستان: دو پسر نوجوان مُسلم ابن عقیل از یاران امام حسین (ع) دلتنگ مادر خود از زندان کوفه فرار می کنند و تشنه و نا امید سر به بیابان می گذارند. عبیدالله جایزه ای بزرگ برای دستگیری آنان تعیین می کند. کودکان به دو چوپان پناه می آورند اما حارث سر انجام آنان را یافته و به طمع جایزه بیشتر سر آنان را می برد.

صحنه اول:عبیدالله حاکم کوفه که از ماجرا با خبر شده، همه جنگجویان و بزرگان را فرا می خواند و به آنان دستور می دهد که طفلان را بیابند و در عوض جایزه بزرگی دریافت کنند:

یکی از غلامان خاص این دربار

رود به کوچه و بازار

پی گرفتن دو طفل مسلم زار

هر آنکه آورد نزد من دو طفل مسلم زار

دهمش اسب و زر و خلعت از همه بسیار

حارث بن ذی الجوشن از سپاهیان وی، پیشقدم می شود و می گوید:

به چشم ای امیر کار من است این خدمت

از برای خدمتت می دهم ز دست ملت

حارثم من، در جهان من نام دارم

خشم اولاد علی ام من ولی تاج دارم

همین الان شوم عازم به کوچه و بازار

تا بیارم بهر تو، دو طفل مسلم زار

امیر نیز با تاکید بر اصل قضیه به حمایت از وی می پردازد و وی را تشویق به نبرد می کند:

 تو برو

من در پی ات از قسطنطنیه

سیصد هزار لشکر می فرستم

اگر از زور و بازوی عباس علی می ترسی

شمر را در کربلا

چون برق آذر می فرستم

 و حارث می گوید:

رفتم پی مقصود اگر بخت بود یار

داغی بگذارم به دل حیدر کرار

 صحنه دوم: دو چوپان شروع به چراندن گله گوسفندان خود می کنند و آواز می خوانند:

به حکمت ای خداوند جهاندار

برم این گوسفندان را به کهسار ...

دو کودک با این چوپانان مهربان که از دوستداران امام حسین (ع) هستند  برخورد می کنند که به آنان شیر و نان می دهند. بعد از خوردن غذا، چوپانان با کشیدن شولای خود بر سر کودکان، آنان را مخفی می کنند.

صحنه سوم: حارث خشمگین سر رسیده و از چوپانان می پرسد آیا کودکان مسلم را دیده اند یا خیر. چوپانان در ابتدا انکار می کنند اما کودکان که ترسیده اند می خوانند:

برادر حارث آمد حارث آمد

به قصد کشتن ما حارث آمد

حارث مخفی گاه آنان را یافته و می پرسد شما که هستید. کودکان ساده دل نیز می گویند آیا در صورت گفتن حقیقت در امان خواهیم ماند و حارث نیز به آنان قول می دهد که کاری به آنها نداشته باشد. آنها هم می سرایند:

دو طفل مسلمیم خوار و صغیریم

در این صحرا به دست تو اسیریم

حارث که تمام روز در صحرا به دنبال آنان بوده، خشمگین شروع به تازیانه زدن به آنها می کند:

زمانی که ضربت زنم بر سرت

بسوزد دل مهربان مادرت

چوپانان با یادآوری بزرگی امام حسین (ع) و خاندان علی (ع)، از حارث می خواهند که کودکان را بخشیده و رها سازد و آنها هم در عوض تمام گوسفندان خود را به وی دهند. حارث که طمع پاداش بزرگتری از سوی حاکمان را دارد در جواب می گوید:

برو ای مرد چوپان این همه چون و چرا یعنی چه

دوستی با پسر شیر خدا یعنی چه

تلاش چوپانان در مبارزه با وی و یا التماس در بخشیدن کودکان به جایی نمی رسد و حارث آماده کشتن دو کودک می شود. کودکان محزونانه می سرایند:

به حارث آن دو طفل زار و نالان

چنین گفتند با حال پریشان

که ای ظالم بیا ترس از خدا کن

دمی اندیشه از روز جزا کن

مکش ما را که ما طفل صغیریم

در این صحرا به دست تو اسیریم

بیا و چون غلام حلقه در گوش

ببر ما را سر بازار و بفروش

اما حارث آرام نمی شود و قصد کشتن آنان را می کند. کودکان نیز آماده شهادت می شوند. برادر بزرگتر گرد برادر کوچکتر می گردد و می خواند:

یک دم روان شو

دورت بگردم

تو نوجوانی

مرگت نبینم

از دوری تو

در آه و دردم

سپس هر دو مشغول نماز می شوند. با گفتن الله اکبر، حارث به خشم می آید:

از این الله اکبر چیست مقصود

امیرم حکم مرگ هر دو فرمود

و بر سر نماز سر هر دو را می برد.

صحنه نهایی: طفلان سربریده بر زمین آرمیده اند و پارچه ای خونین بر روی آنهاست. چوپانان شعرهای محزونی بر جسدهای بی سر طفلان می خوانند.

نحوه روایت این داستان بسیار اندوهگین است بویژه صحنه هایی که چوپانان با کودکان مواجه می شوند، تلاش ناکام چوپانان در مبارزه با حارث، نماز خواندن کودکان پیش از مرگ و نیز التماس آنان مبنی بر زنده نگه داشتنشان و ... تماشاگران را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد. معمولا بخش آخر نمایش (بریدن سر کودکان) به گونه ای اندوهناک است که کاراکتر های حارث، عبیدالله و ... نیز همگی ناخودآگاه به گریه می افتند. با خاتمه نمایش، مردم با ذکر صلوات و دعا صحنه را ترک می کنند. هنرمندان نیز مورد پذیرایی قرار می گیرند و آماده رفتن به مجلس بعدی می شوند.

کتل بندی. کتل بندی نوعی نمایش مذهبی در سطح خیابانهای شهر است که طی آن حیوانات گوناگونی چون اسب و شتر را به سبک قدیم آذین بندی می کنند و با تهیه لباسهای رنگی و زیور آلات، شخصیت های خوب و بد واقعه کربلا را بازسازی می کنند. هدف کتل، بازسازی صحنه های گرداندن اسیران کربلا در شام است که عموما با دهل و سرنا و سازهای محلی همراه است. کتل ها عموما همراه با دیگر دسته های عزاداری، در روزهای تاسوعا و عاشورا در خیابانهای شهر گردانده می شوند.

آتش زدن خیمه ها. عصر عاشورا، با برپایی چندین خیمه در یک فضای باز، چند اسب سوار خیمه ها را به آتش می کشند که نشان از جنایات عصر عاشوراست. مردم نیز با نوحه خوانی و سینه زنی، این صحنه های خاطره آوری کننده را تماشا می کنند.

تکیه بندی. عبارت است از ترتیب دادن چادر بزرگی در صحن یا حیاط یک خانه یا در پیاده روی خیابان. تکیه محلی برای اجتماع عزاداران است و عمدتا با نقاشی ها و شعرهایی در مدح امامان و نیز با پارچه های سبز و مشکی تزئین می شود. تکیه های قدیمی تر با برپا ردن خیمه های سایبانی بسیار بزرگ و دایره مانند در حیاط مساجد، حسینیه ها و خانه های مهم برپا می شدند. برخی از این چادرها به نحو بسیار زیبایی نقاشی و خطاطی شده بودند. اوج این هنر مربوط به دوره قاجار و اوائل پهلوی است.

نذر چراغ. یکی از آداب تاسوعا و عاشورا نذر کردن چراغ برای سقاخانه هاست. به این نحو که معمولا از سقاخانه های مشخصی که ویژه این کار است چراغی با اجازه صاحبخانه بر می دارند و نذر می کنند که با برآورده شدن حاجاتشان مثلا ده چراغ جایگزین آن کنند. در برخی مواقع به جای چراغ از کالاهای دیگر بویژه لیوان و استکان که مورد استفاده هیاتها و سقاخانه هاست استفاده می شود.

پرده خوانی. نوعی حماسه سرایی و نقالی است که طی آن راوی، در یک محل عمومی نظیر صحن یک امامزاده یا گورستان، بساط می گسترد و پرده بزرگی را به درختان یا دیوار می آویزد. این پرده تصویرهای مختلفی از قیام عاشورا و حوادث بعد از آن بویژه قیام مختار و انتقام از قاتلان حسین (ع) دارد. اسامی شخصیت ها در کنار آنان نوشته شده و نقّال از صحنه ای به صحنه دیگر رفته و با آب و تاب و یا با صدایی غمناک قصه ها را روایت می کند و بییندگان متاثر نیز به گریه می افتند. خاتمه کار ذکر دعا و صلوات و جمع کردن پول برای نقال است.

روضه. یکی از پر مخاطب ترین برنامه های مذهبی بروجرد برپایی روضه است. روضه مجلسی مذهبی است که در خانه ها برگزار می شود و میزبان ضمن پذیرایی از میهمانان ترتیب حضور مبلغان مذهبی و نوحه خوانان را نیز می دهد. با شروع محرم صدها مجلس روضه در بروجرد برپا می شود که عمدتا ده روزه اند. این کار تا پایان صفر ادامه دارد و معمولا زنان مخاطبان اصلی آن هستند. به این ترتیب که عصر ها بصورت گروهی در کوچه پس کوچه های شهر به راه افتاده و از یک مجلس روضه به مجلس دیگر می روند. روضه با سقاخانه کاملا متفاوت است و عمدتا در ساعات عصر و بعضا صبح برپا می شود و لزومی به سیاهپوش کردن خانه ها در آن نیست. عمدتا روضه ها با آویختن پرچم، باز گذاشتن در و پخش نوحه و نوارهای مذهبی و مصیبت، خود را نشان می دهند. زنان و دختران در روضه ها، به ملاقات هم می روند و عموما گپ زدن بی پایانشان موجب دلخوری سخنرانان و مداحان می شود. قلیان از لازمه های بیشتر مجالس زنانه و از جمله روضه هاست و چنانچه روضه ای فاقد قلیان باشد عمدتا مشتریان خود را از دست می دهد. زنان معمولا با دست پر از روضه ها بر می گردند و نقل و شیرینی و حلوا و میوه برای فرزندان یا شوهران خود می آورند.

قمه زنی. در گذشته در بروجرد رایج بوده و امروزه بصورت محدود و مخفیانه انجام می شود. قمه زنان معمولا در سحرگاه عاشورا در محل امامزاده جعفر بروجرد اجتماع و قمه زنی می کرده اند.

اربعین. همانند سایر شهرها، همزمان با چهلمین روز واقعه عاشورا مردم بروجرد نیز کسب و کار خود را تعطیل کرده و با پوشیدن لباس سیاه در قالب دسته های سینه زنی و زنجیر زنی به عزاداری می پردازند.

موسیقی محرم. موسیقی محرم بطور خاص بازتاب موسیقی محلی است. آوازهای معروف به دشتی یا دشتی لری بسیار گسترده اند و عمدتا با نی یا سرنا همراه می شوند که حزن زیادی دارند. در ایام تاسوعا و عاشورا نیز همین سازها به همراه دهل مورد استفاده هیات ها قرار می گیرند و عبور دسته جات عزادار از خیابانها با پخش نوحه ها و آوازهای دشتی و همراهی ساز انجام می گیرد.

+ آداب عزاداری محرم در لرستان

 

 

دیگر آداب مذهبی بروجرد: در مناسبتهای مختلف مذهبی، برنامه های گوناگونی توسط بروجردی ها انجام می گیرد. از جمله می توان به جشنهای نیمه شعبان و یا عزاداری شهادت امام علی یا پیامبر اکرم را مثال زد. برخی از برنامه های مذهبی بروجرد از این قرارند:

مناقب خوانی. گونه ای ستايشگری مذهبی و روايات حماسی و آئينی است که به شکل تلويحی و ضمنی و با آواز انجام می شود

چاوش خوانی. نوعی آواز است که با صدا و آواهای خوش شوق زيارت را در دل ها برمی انگيزند. در قديم چاوش خوانان به همراه کاروانان زيارتی، زائران را همراهی می کردند.

نقد نبرد علی (ع) و مرحب. نوعی نقالی است که شهامت و شجاعت امام علی (ع) را در نبرد خیبر روایت می کند. مرحب رئیس نگهبانان قلعه خیبر بوده است که در نبرد با سپاهیان اسلام چند تن از مسلمانان را می کشد اما در نهایت به دست علی (ع) کشته می شود. این نوع نقالی به نوعی رجزخوانی و شعرهای رد و بدل شده بین دو پهلوان را حکایت می کند.

آرامگاه شاه زواریون بروجرد

آرامگاه شاه زواریون بروجرد

 در پنج کیلومتری شمال شهر بروجرد و بر فراز تپه های مشرف بر شهر، بنای قابل توجهی قرار دارد که به نام  زواریون (زواریجان یا زوارگان) مشهور است. این بنای آجری دارای گنبدی کوچک، حجره های مختلف و یک ضریح است و قبرستان کوچکی در کنار آن قرار دارد و روستایی نیز به همین نام در نزدیکی آن است. اهالی محلی معتقدند متعلق به اخنوع نبی فرزند نوح پیامبر می باشد. برخی نیز گمان دارند که زواریجان آرامگاه یکی از فرزندان یا فرزند زادگان امامان شیعه می باشد. دیدگاه دیگر این است که این آرامگاه متعلق به یزدگرد پادشاه ساسانی است که بعد از شکست در نبرد نهاوند به بروجرد گریخته و بعد ها در همانجا کشته شده یا در گذشته و در این آرامگاه به خاک سپرده شده است. عده ای نیز آن را آرامگاه برکیارق، پادشاه سلجوقی می دانند که در سال 498 قمری در سفر از اصفهان به بغداد در بروجرد درگذشته است. اما بنا بر کتاب تاریخ ابی الفدا جسد وی برای تدفین از بروجرد به اصفهان بازگردانده می شود. با توجه به نام این آرامگاه، ممکن است متعلق به فرد یا افرادی باشد که در حین سفر برای زیارت به دلیلی در این منطقه در گذشته اند و در همانجا به خاک سپرده شده اند. لازم به ذکر است که بروجرد در سر راه عتبات عالیات (کربلا و نجف) قرار داشته و راهی از مرکز ایران به سوی کرمانشاه و سپس عراق وجود داشته که از این ناحیه می گذشته است.

صوفیان و درویش های غرب ایران در این محل دنج و خلوت چله نشین می شده اند یا مراسم گروهی می گرفته اند که هنوز هم گه گاه این روند دیده می شود. مردم بروجرد در سالروز درگذشت پیامبر اکرم یعنی بیست و هشتم ماه صفر هر سال به زیارت این آرامگاه می روند و جمعیت زیادی در این روز در این محل گرد می آیند و به روشن کردن شمع و یا پخش نذری و ذکر صلوات می پردازند. با توجه به قرارگیری امام زاده در یک منطقه سرسبز در خارج از شهر، عموما زیارت این آرامگاه به نوعی گذراندن روز در دامان طبیعت نیز به حساب می آید و بیشتر مردم علاقه مندند مسیر امام زاده را با پای پیاده طی کنند هر چند جاده آسفالته مناسبی نیز برای این امام زاده وجود دارد. متاسفانه این بنا فاقد برق، آب و هرگونه امکانات بهداشتی است.

ساختمان امام زاده زواریون از نوع خشتی و آجری است. مقبره شاه زواريون شامل ساختمان آجری زيبايی است كه از يك گنبد  بلند هرمی 8 تركی و دو استراحتگاه در طرفين تشكيل شده است.در بقعه به سوی جنوب باز مي‌شود كفش كن بقعه فضايی است به طول 6 و عرض 3 متر كه در دو طرف آن دو دهليز برای اقامت زايران ايجاد شده است. گنبد 8 ترك مقبره دوجداره بوده و ديوار و پايه پشت ان با سنگ چيده شده كه قسمت‌هايی از آن تخريب شده است. در داخل مقبره قبری است با معجری ساده از چوب سقف آن گچ بری هايی به نقش ستاره دارد. بنای زواریون تا حدود 40 سال قبل به همین صورت بوده است و از زیبایی خاصی به لحاظ معماری برخوردار بوده است. اما متاسفانه در سالهای اخیر، تعمیرات ناشیانه فراوانی در آن صورت گرفته و دیوارهای زیبای آجری آن با سیمان پوشانده شده اند. این بنا تا کنون مورد مطالعه و یا حمایت سازمان میراث فرهنگی قرار نگرفته و خسارات زیادی به آن وارد شده است. با توجه به نوع بنا و بویژه گنبد مخروطی شکل آن  و نیز بنا بر شواهد گوناگون، آرامگاه زواریجان به احتمال مربوط به عهد سلجوقی است و به این ترتیب با قدمتی بیش از هزار سال یکی از آثار تاریخی منحصر به فرد منطقه به حساب می آید. لذا جای دارد سازمان میراث فرهنگی هرچه زودتر نسبت به مرمت و نگهداری آن اقدام کند.

مسجد شاه(مسجد امام)

مسجد سلطانی بروجرد

از بناهای زیبا و دیدنی مرکز شهر بروجرد می توان به مسجد سلطانی اشاره کرد. این مسجد که در دوره پهلوی با نام مسجد شاه و اکنون نیز با نام مسجد امام خمینی شناخته می شود در دوران قاجار بر روی خرابه های یک مسجد تاریخی بنا شده است. حمدالله مستوفی از دو مسجد حدیث و عتیق در بروجرد یاد کرده است. به احتمال زیاد یکی از این دو مسجد جامع و دیگری نیز مسجدی بوده که در دوره قاجار تخریب و مسجد سلطانی بجای آن بنا نهاده شده است. مسجد سلطانی به دستور فتحعلی شاه قاجار بنا شده و نام وی در گچبریهای مسجد دیده می شود.

مسجد سلطانی شباهت بسیار زیادی به مسجد امام تهران دارد و سبک و زمان ساخت این دو یکی است هرچند به لحاظ ظرافت های معماری، مسجد بروجرد دارای برتری های چشمگیری است. حیاط بزرگ مسجد دارای ابعاد 61 در 47 متر است و حوض بزرگی در وسط این صحن قرار دارد که به زیبایی مسجد افزوده است و تصویر ایوانهای مسجد در آن منعکس می شود. مسجد دارای سه درب است که درب غربی به خیابان صفا، درب شمالی به خیابان جعفری و درب شرقی به بازار دواتگرها باز می شود.

مسجد سلطانی دارای 4 ایوان بزرگ است که بویژه ایوان شمالی از زیبایی فوق العاده ای برخوردار است. بر بالای این ایوان اتاقکی برای اذان گویی وجود دارد که در حکم گلدسته های مساجد دیگر است. بر ایوان غربی این مسجد سنگ نوشته ای نصب شده که نشان می دهد که فتحعلی شاه برای رفاه شهروندان بروجرد، مالیات نانوایان را بخشیده است. مسجد سلطانی فاقد گلدسته است و تنها دارای یک گنبد در ضلع جنوبی است. ایوان جنوبی به گنبد خانه ختم می شود که فضای بسیار بزرگی است. علاوه بر این، مسجد دارای شبستان بزرگی در ضلع غربی است که ارتفاع آن از بقیه قسمت های مسجد کمتر است و به همین جهت خنک تر و مناسب برای فصل های گرم است. ورودی های سه گانه مسجد در پشت ایوانها قرار گرفته اند و با قطعات سرامیک مشبک، نور خود را از صحن اصلی دریافت می کنند. مسجد در برخی بخش ها دو طبقه است که با احتساب شبستان غربی و نیز جایگاه اذان، می توان آن را در مجموع چهار طبقه در نظر گرفت.

در اطراف صحن حجره هايي براي طلاب علوم ديني ساخته شده است که تعداد آنها به 61 حجره می رسد. مسجد سلطانی از مدرسه های و حوزه هاي معتبر دینی است و بویژه در زمان سکونت آیت الله بروجردی در این شهر از رونق بسیاری برخوردار بوده است.  در سالهای گذشته، مصلای نماز جمعه بروجرد در ضلع غربی مسجد ساخته شده که هماهنگی چندانی با دیگر بخش های مسجد ندارد و به اصالت آن ضربه زده است. همچنین در ضلع شرقی نیز ساختن پاساژ و مغازه های متعدد موجب پوشیده شدن نمای جنوبی مسجد شده است.

آدرس: بروجرد – خیابان صفا – سه راه جعفری

 

شهر من

بنای امام زاده جعفر بروجرد

 

مجموعه امام زاده جعفر در شرق شهر بروجرد و قرار دارد و شامل بقعه امام زاده جعفر و حواشی آن، بقعه دوخواهران، گورستان عمومی و آرامگاه خصوصی است.

یک - ساختمان اصلی، معروف به بقعه امام زاده جعفر از آثار دوران سلجوقی است که شامل گنبدی مخروطی شکل بر بالای ضریح است. تعمیرات و تغییراتی در دوره ایلخانی نیز در این مجموعه دیده می شود. این نمونه معماری در ایران بسیار نادر است و نمونه دیگر آن آرامگاه دانیال نبی در شوش است. بر خلاف گنبد های گرد و دایره ای شکل که مشخصه بناهای اسلامی است گنبد امام زاده جعفر به یک مخروط بلند شبیه است که شبیه به کلاههای قدیمی ایرانیان می باشد. مقبره اصلی هشت ضلعی است و اندازه كل زير بناي آن 22 در 20 متر و ارتفاع گنبد آن از سطح زمین نزديك به 25 متر است. طبقات بقعه يك دست و سالم اند ولي نماي اطراف حرم، اصالت معماري اصلي را از دست داده و به مرور زمان از نظر كالبد ظاهري تغيير كرده است. درگاه ورودي مقبره داراي دو نشيمن است كه با كاشي هاي عصر صفوي و قاجاری مزين شده است. این درگاه، دري از چوب به اندازه 5/1 در 2 متر دارد كه كنده كاری شده و بر حاشيه آن نيز آياتي از قرآن حك شده است. كنده كاری و منبت كاری روي لنگه های در و حاشيه آن از هنر و زيبايي فراوان برخوردار است و شاهكاري از هنر دوره صفوی است. زنجیر نفیسی از جنس نقره بر درب چوبین امام زاده قرار داشت که مورد دستبرد قرار گرفت. در كناره درگاه، سنگ قبري از مرمر به اندازه 38 در 50 سانتي متر بر ديوار نصب شده كه بر حاشيه آن آياتی از قرآن به طور برجسته کنده کاری شده است. اين سنگ قبر به بانويي به نام شاخاتون تعلق دارد. در وسط حرم، ضریحی از چوب و ورشو قرار دارد. اصل قبر در طبقه زيرين است و شش پله از كف حرم پايين تر است كه اتاق آجري سردابه آن به بلندي ۳ متر ساخته شده و اندازه آن 3/10 در 70/2 متر است.

دو – دروازه غربی امام زاده. این دروازه ورودی اصلی امام زاده جعفر به حساب می آید که سابقا آن را از طریق بازارچه ای به کوی دانگه بروجرد وصل می کرده است. سر در فعلی گویا در دوره قاجار تعمیر و یا بنا شده است.

سه – بقعه دو خواهران. در صحن امام زاده و در شرق بنای اصلی، بقعه ای متبرک به نام دوخواهران وجود دارد که تا کنون مورد پژوهش کارشناسانه قرار نگرفته است اما مردم بروجرد توجه ویژه ای نسبت به زیارت این بنا دارند. این بنای آجری گرد است و فاقد ظرافت های معماری است.

چهار – گورستان مجاور امام زاده. صحن جنوبی و شرقی امام زاده جعفر بروجرد، گورستانی عمومی است که در گذشته، شرقی ترین بخش شهر به حساب می آمده و مجاور دیوار قلعه شهر بود. دیواره قلعه باستانی بروجرد تا اواسط دهه شصت بر جا بود که بدون در نظر گیری وجهه تاریخی آن توسط شهرداری تخریب و دیواره جدیدی به جای آن بنا نهاده شد. برخی سنگ قبرهای این گورستان قدیمی اند و صدها سال قدمت دارند که جای دارد نسبت به نگه داری از آنان دقت شود. همچنین آرامگاه خصوصی جالب توجهی در شرق بقعه اصلی قرار داشت که کم کم تخریب شد. در میان افراد مدفون در این محل، شاعران و عالمان مذهبی متعددی دیده می شوند که مشخصه آنها سنگ قبرهای نفیس با نوشته های عربی است.

پنج – درختان قدیمی. چند چنار قدیمی در صحن امام زاده جعفر قرار دارد که سن آنها را چند صد سال تخمین می زنند. قدمت و بزرگی این چنارها در بروجرد به مثل تبدیل شده است.

در مورد فرد مدفون در امام زاده نظرات گوناگونی هست. افراد محلی آن را فرزند یا فرزند زاده امام موسي كاظم (ع) مي دانند اما بر اساس نوشته های معتبر، نام اصلي صاحب قبر، ابوالقاسم جعفر بن الحسين بن على بن الحسن المكفوف بن الحسن الافطس بن على اصغر بن الامام على بن الحسين (ع) مي باشد که با این حساب نسب وی به امام چهارم، زین العابدین (ع) می رسد.

بنای امام زاده جعفر با حواشی و متعلقات آن، بعد از مسجد جامع، قدیمی ترین اثر تاریخی در درون شهر بروجرد است و جای دارد که مورد توجه و تحقیق بیشتر قرار گیرد. تعمیرات غیر کارشناسی، رطوبت و خانه سازی در اطراف حرم، خسارات شدیدی به این بنای دیدنی وارد آورده و بر مردم و مسئولان بروجرد است که در نگهداری آن کوشا باشند.

آدرس: بروجرد – خیابان جعفری - میدان امام حسین (ع)